dziggetai

[ایالات متحده]/d͡zɪɡəˈtaɪ/
[بریتانیا]/d͡zɪɡəˈtaɪ/

ترجمه

n. حیوانی مشابه الاغ
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dziggetai peak

قله دزیگتای

dziggetai mountain

کوه دزیگتای

dziggetai region

منطقه دزیگتای

dziggetai area

منطقه دزیگتای

dziggetai valley

دره دزیگتای

dziggetai trail

مسیر دزیگتای

dziggetai summit

اوج دزیگتای

dziggetai view

منظره دزیگتای

dziggetai adventure

ماجراجویی دزیگتای

dziggetai exploration

اکتشاف دزیگتای

جملات نمونه

he decided to dziggetai with her after a few months of dating.

او تصمیم گرفت بعد از چند ماه آشنایی با او ازدواج کند.

they announced their dziggetai at a family gathering.

آنها اعلام کردند که در یک جمع خانوادگی نامزد کرده‌اند.

she showed off her dziggetai ring to all her friends.

او حلقه نامزدی‌اش را به همه دوستانش نشان داد.

planning a dziggetai can be both exciting and stressful.

برنامه‌ریزی برای نامزدی می‌تواند هم هیجان‌انگیز و هم استرس‌زا باشد.

his dziggetai was a surprise for everyone.

نامزدی او برای همه یک غافلگیری بود.

they picked a beautiful location for their dziggetai ceremony.

آنها یک مکان زیبا برای مراسم نامزدی خود انتخاب کردند.

she received many congratulations after her dziggetai.

او بعد از نامزدیشان تبریکات زیادی دریافت کرد.

his family was thrilled about the dziggetai announcement.

خانواده او از اعلام نامزدی بسیار خوشحال بودند.

they chose to have a small, intimate dziggetai.

آنها تصمیم گرفتند یک نامزدی کوچک و صمیمی داشته باشند.

she spent weeks planning her perfect dziggetai.

او هفته‌ها برای برنامه‌ریزی نامزدی بی‌نقص خود وقت گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید