effectuated

[ایالات متحده]/ɪˈfɛk.tʃu.eɪ.tɪd/
[بریتانیا]/ɪˈfɛk.tʃu.eɪ.tɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به وجود آوردن یا موجب وقوع شدن

عبارات و ترکیب‌ها

effectuated change

تغییر حاصل شده

effectuated policy

سیاست حاصل شده

effectuated process

فرآیند حاصل شده

effectuated outcome

نتیجه حاصل شده

effectuated decision

تصمیم حاصل شده

effectuated plan

برنامه حاصل شده

effectuated agreement

توافق حاصل شده

effectuated action

اقدام حاصل شده

effectuated changeover

تغییر و تحول حاصل شده

effectuated transition

انتقال حاصل شده

جملات نمونه

the new policy effectuated significant changes in the workplace.

سیاست جدید تغییرات قابل توجهی در محیط کار ایجاد کرد.

the agreement was effectuated after months of negotiation.

توافق پس از ماه ها مذاکره اجرایی شد.

her actions effectuated a positive impact on the community.

اقدامات او تاثیر مثبتی بر جامعه داشت.

the law was effectuated to protect endangered species.

قانون برای محافظت از گونه های در معرض خطر اجرایی شد.

the team effectuated the project ahead of schedule.

تیم پروژه را زودتر از موعد به اتمام رساند.

the changes effectuated by the new management were welcomed.

تغییراتی که توسط مدیریت جدید ایجاد شد مورد استقبال قرار گرفت.

they effectuated the merger after thorough analysis.

آنها پس از تجزیه و تحلیل کامل ادغام را اجرایی کردند.

the reforms were effectuated to improve public services.

اصلاحات برای بهبود خدمات عمومی اجرایی شدند.

his leadership effectuated a shift in company culture.

رهبری او باعث تغییر در فرهنگ شرکت شد.

the initiative was effectuated to enhance employee engagement.

این طرح برای افزایش تعامل کارکنان اجرایی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید