effloresced

[ایالات متحده]/ˌɛfləˈrɛst/
[بریتانیا]/ˌɛfloʊˈrɛst/

ترجمه

v. شکوفا شدن یا رونق گرفتن؛ تحت فرآیند فرسایش قرار گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

effloresced flowers

گل‌های شکوفه زده

effloresced crystals

بلورهای شکوفه زده

effloresced surface

سطح شکوفه زده

effloresced paint

رنگ شکوفه زده

effloresced salts

نمک‌های شکوفه زده

effloresced soil

خاک شکوفه زده

effloresced minerals

کانی‌های شکوفه زده

effloresced fungi

قارچ‌های شکوفه زده

effloresced garden

باغ شکوفه زده

effloresced landscape

منظره شکوفه زده

جملات نمونه

the garden effloresced with vibrant colors in spring.

باغ در بهار با رنگ‌های زنده شکوفا شد.

her creativity effloresced during the art festival.

خلاقیت او در طول جشنواره هنری شکوفا شد.

as the sun rose, the flowers effloresced beautifully.

همانطور که خورشید طلوع می‌کرد، گل‌ها به زیبایی شکوفا می‌شدند.

his talent for music effloresced after years of practice.

بعد از سال‌ها تمرین، استعداد او در موسیقی شکوفا شد.

the community effloresced into a vibrant cultural hub.

جامعه به یک مرکز فرهنگی پر جنب و جوش تبدیل شد.

with proper care, the plant effloresced within weeks.

با مراقبت مناسب، گیاه در عرض چند هفته شکوفا شد.

her ideas effloresced in the brainstorming session.

ایده‌های او در جلسه طوفان فکری شکوفا شد.

the city effloresced with new businesses and innovations.

شهر با کسب و کارهای جدید و نوآوری ها شکوفا شد.

as the project progressed, the team's enthusiasm effloresced.

همانطور که پروژه پیشرفت می‌کرد، شور و اشتیاق تیم شکوفا می‌شد.

the artist's style effloresced into a unique form.

سبک هنرمند به یک شکل منحصر به فرد تبدیل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید