effulgently

[ایالات متحده]/[ɪˈfʌl dʒəntli]/
[بریتانیا]/[ɪˈfʌl dʒəntli]/

ترجمه

adv. به‌طرز درخشانی؛ با تابش زیاد؛ با شدت تابش یا درخشش.

عبارات و ترکیب‌ها

effulgently glowing

Persian_translation

shone effulgently

Persian_translation

effulgently bright

Persian_translation

effulgently lit

Persian_translation

effulgently shining

Persian_translation

effulgently radiant

Persian_translation

جملات نمونه

the moon effulgently illuminated the dark forest.

ماه به طور خیره‌کننده ای جنگل تاریک را روشن کرد.

stars effulgently twinkled in the night sky.

ستارگان به طور خیره‌کننده ای در آسمان شب چشمک می‌زدند.

her smile effulgently brightened the room.

لبخندش به طور خیره‌کننده ای اتاق را روشن کرد.

the diamond effulgently reflected the light.

الماس نور را به طور خیره‌کننده ای منعکس می‌کرد.

the city skyline effulgently glowed at dusk.

خط افق شهر در هنگام غروب به طور خیره‌کننده ای می‌درخشید.

the fireflies effulgently danced in the meadow.

خرمگس‌ها به طور خیره‌کننده ای در چمنزار می‌رقصیدند.

the sun effulgently rose over the horizon.

خورشید به طور خیره‌کننده ای از افق سر بیرون آورد.

the chandelier effulgently illuminated the ballroom.

لوستر به طور خیره‌کننده ای سالن رقص را روشن می‌کرد.

the water effulgently shimmered in the sunlight.

آب در نور خورشید به طور خیره‌کننده ای می‌درخشید.

his eyes effulgently expressed his joy.

چشمانش به طور خیره‌کننده ای شادی او را نشان می‌دادند.

the stage effulgently spotlighted the performer.

صحنه به طور خیره‌کننده ای هنرمند را مورد توجه قرار می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید