eight-year-old boy
پسر هشت ساله
an eight-year-old
یک پسر هشت ساله
the eight-year-old's toy
اسباب بازی پسر هشت ساله
eight-year-old daughter
دختر هشت ساله
helping the eight-year-old
کمک به پسر هشت ساله
an eight-year-old girl
یک دختر هشت ساله
asked the eight-year-old
پرسش از پسر هشت ساله
eight-year-old class
کلاس پسر هشت ساله
watched eight-year-old
تماشای پسر هشت ساله
eight-year-old drawing
نقاشی پسر هشت ساله
the eight-year-old boy loved building elaborate lego castles.
پسر هشت ساله عاشق ساختن قلعههای لگوی پیچیده بود.
an eight-year-old girl won the regional spelling bee.
یک دختر هشت ساله مسابقه املای منطقهای را برد.
we hired a babysitter for the eight-year-old while we went to dinner.
ما در حالی که برای شام بیرون رفتیم، یک پرستار بچه برای کودک هشت ساله استخدام کردیم.
the eight-year-old started learning to play the piano.
کودک هشت ساله شروع به یادگیری پیانو کرد.
he’s an eight-year-old with a passion for dinosaurs.
او یک کودک هشت ساله با اشتیاقی به دایناسورها است.
the eight-year-old’s favorite book was about a brave knight.
کتاب مورد علاقه کودک هشت ساله درباره یک شوالیه دلیر بود.
she’s a bright and curious eight-year-old student.
او یک دانش آموز هشت ساله باهوش و کنجکاو است.
the eight-year-old practiced riding his bike without training wheels.
کودک هشت ساله تمرین دوچرخه سواری بدون چرخهای کمکی کرد.
an eight-year-old can often tie their own shoes.
یک کودک هشت ساله اغلب میتواند کفشش را ببندد.
the eight-year-old presented a detailed report on space exploration.
کودک هشت ساله یک گزارش مفصل در مورد اکتشافات فضایی ارائه داد.
he’s an energetic eight-year-old who loves playing soccer.
او یک کودک هشت ساله پرانرژی است که عاشق بازی فوتبال است.
eight-year-old boy
پسر هشت ساله
an eight-year-old
یک پسر هشت ساله
the eight-year-old's toy
اسباب بازی پسر هشت ساله
eight-year-old daughter
دختر هشت ساله
helping the eight-year-old
کمک به پسر هشت ساله
an eight-year-old girl
یک دختر هشت ساله
asked the eight-year-old
پرسش از پسر هشت ساله
eight-year-old class
کلاس پسر هشت ساله
watched eight-year-old
تماشای پسر هشت ساله
eight-year-old drawing
نقاشی پسر هشت ساله
the eight-year-old boy loved building elaborate lego castles.
پسر هشت ساله عاشق ساختن قلعههای لگوی پیچیده بود.
an eight-year-old girl won the regional spelling bee.
یک دختر هشت ساله مسابقه املای منطقهای را برد.
we hired a babysitter for the eight-year-old while we went to dinner.
ما در حالی که برای شام بیرون رفتیم، یک پرستار بچه برای کودک هشت ساله استخدام کردیم.
the eight-year-old started learning to play the piano.
کودک هشت ساله شروع به یادگیری پیانو کرد.
he’s an eight-year-old with a passion for dinosaurs.
او یک کودک هشت ساله با اشتیاقی به دایناسورها است.
the eight-year-old’s favorite book was about a brave knight.
کتاب مورد علاقه کودک هشت ساله درباره یک شوالیه دلیر بود.
she’s a bright and curious eight-year-old student.
او یک دانش آموز هشت ساله باهوش و کنجکاو است.
the eight-year-old practiced riding his bike without training wheels.
کودک هشت ساله تمرین دوچرخه سواری بدون چرخهای کمکی کرد.
an eight-year-old can often tie their own shoes.
یک کودک هشت ساله اغلب میتواند کفشش را ببندد.
the eight-year-old presented a detailed report on space exploration.
کودک هشت ساله یک گزارش مفصل در مورد اکتشافات فضایی ارائه داد.
he’s an energetic eight-year-old who loves playing soccer.
او یک کودک هشت ساله پرانرژی است که عاشق بازی فوتبال است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید