elapsing time
زمان سپری شده
elapsing moments
لحظات سپری شده
elapsing hours
ساعات سپری شده
elapsing days
روزهای سپری شده
elapsing seconds
ثانیههای سپری شده
elapsing period
دوره سپری شده
elapsing timeframes
بازه های زمانی سپری شده
elapsing intervals
فاصله های سپری شده
elapsing years
سال های سپری شده
the time elapsing during the meeting felt endless.
زمانی که در طول جلسه سپری میشد، بیانتها به نظر میرسید.
as the hours were elapsing, we grew more anxious.
همانطور که ساعتها سپری میشدند، مضطربتر میشدیم.
she often reflected on her life as the years were elapsing.
او اغلب به زندگی خود در طول سالهایی که میگذشتند فکر میکرد.
time is elapsing quickly, and we need to make a decision.
زمان به سرعت سپری میشود و ما باید تصمیمی بگیریم.
with each day elapsing, the deadline approached.
با گذشت هر روز، مهلت مقرر نزدیکتر میشد.
as the minutes were elapsing, i felt more at ease.
همانطور که دقیقهها سپری میشدند، احساس آرامش بیشتری داشتم.
we watched the sun elapsing behind the mountains.
ما شاهد غروب خورشید پشت کوهها بودیم.
days elapsing without any news made us worried.
روزهایی که بدون هیچ خبری سپری میشدند، ما را نگران میکرد.
she noted the elapsing time on her watch.
او زمان سپری شده را روی ساعت خود یادداشت کرد.
elapsing time can change our perspectives on life.
زمان سپری شده میتواند دیدگاه ما را نسبت به زندگی تغییر دهد.
elapsing time
زمان سپری شده
elapsing moments
لحظات سپری شده
elapsing hours
ساعات سپری شده
elapsing days
روزهای سپری شده
elapsing seconds
ثانیههای سپری شده
elapsing period
دوره سپری شده
elapsing timeframes
بازه های زمانی سپری شده
elapsing intervals
فاصله های سپری شده
elapsing years
سال های سپری شده
the time elapsing during the meeting felt endless.
زمانی که در طول جلسه سپری میشد، بیانتها به نظر میرسید.
as the hours were elapsing, we grew more anxious.
همانطور که ساعتها سپری میشدند، مضطربتر میشدیم.
she often reflected on her life as the years were elapsing.
او اغلب به زندگی خود در طول سالهایی که میگذشتند فکر میکرد.
time is elapsing quickly, and we need to make a decision.
زمان به سرعت سپری میشود و ما باید تصمیمی بگیریم.
with each day elapsing, the deadline approached.
با گذشت هر روز، مهلت مقرر نزدیکتر میشد.
as the minutes were elapsing, i felt more at ease.
همانطور که دقیقهها سپری میشدند، احساس آرامش بیشتری داشتم.
we watched the sun elapsing behind the mountains.
ما شاهد غروب خورشید پشت کوهها بودیم.
days elapsing without any news made us worried.
روزهایی که بدون هیچ خبری سپری میشدند، ما را نگران میکرد.
she noted the elapsing time on her watch.
او زمان سپری شده را روی ساعت خود یادداشت کرد.
elapsing time can change our perspectives on life.
زمان سپری شده میتواند دیدگاه ما را نسبت به زندگی تغییر دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید