emaciate

[ایالات متحده]/ɪˈmeɪsɪeɪt/
[بریتانیا]/ɪˈmeʃɪˌet/

ترجمه

تعریف انگلیسی:
vt. نازک کردن؛ ضعیف کردن
vi. نازک شدن.
شکل‌های واژه
زمان گذشتهemaciated
صفت یا فعل حال استمراریemaciating
شکل سوم شخص مفردemaciates
قسمت سوم فعلemaciated
جمعemaciates

جملات نمونه

she was so emaciated she could hardly stand.

او آنقدر لاغر بود که تقریباً نمی‌توانست ایستاد.

A long illness had emaciated my father.

بیماری طولانی پدرم را تحلیل برد.

his severely emaciated body

بدن بسیار تحلیل رفته او

Hungry Joe was a jumpy, emaciated wretch with a fleshless face of dingy skin and bone.

جووی گرسنه یک بدبخت مضطرب، تحلیل رفته با صورتی بی‌گوشت از پوست کثیف و استخوان بود.

نمونه‌های واقعی

His body was bent and emaciated to the bone, almost fleshless.

بدنش خم شده و به شدت لاغر بود تا به استخوان، تقریباً بدون گوشت.

منبع: Brave New World

In no time at all, the disease had emaciated her.

در مدت کوتاهی، بیماری باعث تحلیل رفتن او شد.

منبع: Women Who Changed the World

He was emaciated, the bones of his face sticking out sharply against the yellowish skin.

او تحلیل رفته بود، استخوان‌های صورتش به طرز تیزی در برابر پوست زرد رنگ بیرون زده بود.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

I remember when they brought you back to school, emaciated and wrapped up in a shawl.

من به یاد دارم وقتی شما را از مدرسه برگرداندند، تحلیل رفته و در یک شال پیچیده بودید.

منبع: Education of Love

Also, that your father was at one time much emaciated by illness.

همچنین، پدرتان یک زمانی به شدت به دلیل بیماری تحلیل رفته بود.

منبع: Middlemarch (Part Four)

The next night, an emaciated man with long matted black hair obscuring his face was seen walking towards them from the darkness, and that was enough.

شب بعد، یک مرد تحلیل رفته با موهای بلند و درهم‌ریخته‌ی سیاه که صورتش را پوشانده بود، دیده شد که از تاریکی به سمت آن‌ها می‌رود، و این کافی بود.

منبع: Learn English with Matthew.

Worple, who was a small, stout, bespectacled man, grabbed Harry's hand and shook it enthusiastically; the vampire Sanguini, who was tall and emaciated with dark shadows under his eyes, merely nodded.

ورپل، که یک مرد کوچک، تودار و عینکی بود، دست هری را گرفت و با اشتیاق آن را فشرد؛ خون‌آشام سانگوینی، که مردی قدبلند و تحلیل رفته با سایه‌های تیره زیر چشمش بود، فقط سر تکان داد.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

Several months elapsed before I was able to quit my bed; and when at length I was moved to a Sopha, I was so faint, spiritless, and emaciated, that I could not cross the room without assistance.

چند ماه طول کشید تا بتوانم از تختخوابم بیرون بیایم؛ و وقتی بالاخره به یک صندلی منتقل شدم، آنقدر ضعیف، بی‌روح و تحلیل رفته بودم که نمی‌توانستم بدون کمک از اتاق عبور کنم.

منبع: Monk (Part 1)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید