embarkment

[ایالات متحده]/ɪmˈbɑːkmənt/
[بریتانیا]/ɪmˈbɑrkmənt/

ترجمه

n. عمل سوار شدن به یک کشتی یا هواپیما
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

new embarkment

گام جدید

early embarkment

گام اولیه

smooth embarkment

گام روان

scheduled embarkment

گام زمان‌بندی‌شده

final embarkment

گام نهایی

quick embarkment

گام سریع

passenger embarkment

گام مسافران

group embarkment

گام گروهی

direct embarkment

گام مستقیم

temporary embarkment

گام موقت

جملات نمونه

we will begin our embarkment at sunrise.

ما سوار شدن خود را در طلوع آفتاب آغاز خواهیم کرد.

the embarkment of troops was carefully planned.

سوار شدن سربازان به دقت برنامه ریزی شده بود.

passengers should arrive early for embarkment.

مسافران باید برای سوار شدن زودتر برسند.

safety checks are mandatory before embarkment.

بررسی های ایمنی قبل از سوار شدن اجباری است.

we enjoyed a smooth embarkment process.

ما از فرآیند سوار شدن روان و بدون مشکل لذت بردیم.

the embarkment area was crowded with travelers.

منطقه سوار شدن مملو از مسافران بود.

they announced the embarkment of the cruise.

آنها اعلام کردند که کروز سوار خواهد شد.

embarkment procedures can vary by airline.

روش های سوار شدن ممکن است بسته به شرکت هواپیمایی متفاوت باشد.

we received our embarkment passes at the gate.

ما کارت های سوار شدن خود را در دروازه دریافت کردیم.

after embarkment, we set sail for the islands.

پس از سوار شدن، ما برای جزایر به بادبان رفتیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید