feel mortified
احساس شرمساری کردن
mortifying experience
تجربه شرمآور
She was mortified when she realized she had been talking loudly in a quiet library.
وقتی متوجه شد که در یک کتابخانه ساکت با صدای بلند صحبت میکرده، او شرمسیده شد.
He tried to cover up his mistake to avoid mortifying himself in front of his colleagues.
او سعی کرد اشتباه خود را پنهان کند تا از شرمسنده شدن در مقابل همکارانش جلوگیری کند.
The embarrassing photo on social media mortified her beyond words.
عکس خجولکنندهای که در رسانههای اجتماعی منتشر شده بود، او را فراتر از کلمات شرمسنده کرد.
His mother's constant nagging about his appearance mortified him.
نخوردههای مداوم مادرش در مورد ظاهرش او را شرمسنده میکرد.
The public rejection of his proposal mortified him in front of a large audience.
رد عمومی پیشنهادش باعث شد او در مقابل یک مخاطب بزرگ شرمسنده شود.
She was mortified by her own behavior at the party and apologized profusely the next day.
او به دلیل رفتار خود در مهمانی شرمسیده شد و روز بعد به طور مکرر عذرخواهی کرد.
The embarrassing typo in the report mortified the new employee in front of his boss.
یک غلط املای خجولکننده در گزارش باعث شد کارمند جدید در مقابل رئیسش شرمسنده شود.
He felt mortified when he tripped and fell in the middle of the crowded street.
وقتی در وسط خیابان شلوغ زمین خورد و افتاد، او شرمسیده شد.
The teacher's harsh criticism mortified the student and made her lose confidence in her abilities.
انتقادات شدید معلم باعث شرمسنده شدن دانشآموز شد و باعث شد او اعتماد به نفس خود را از دست بدهد.
She was mortified to realize she had been singing loudly in the shower with the window open.
وقتی متوجه شد که با صدای بلند در حمام آواز میخوانده در حالی که پنجره باز بوده، او شرمسیده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید