endure hardships
تحمل سختیها
endure pain
تحمل درد
endure an Arctic winter.
تحمل زمستان قطبی
I can't endure him.
من نمی توانم او را تحمل کنم.
endure the taunts of their neighbors
تحمل کردن طعنه های همسایگان
They can not endure much longer.
آنها نمی توانند زیاد بیشتر تحمل کنند.
I was a fool to endure him for so long.
من احمقی بودم که آنقدر او را تحمل کردم.
I can't endure loud music.
من نمی توانم موسیقی با صدای بلند را تحمل کنم.
His fame will endure for ever.
شهرت او برای همیشه پایدار خواهد بود.
It is better to die of repletion than to endure hunger.
بهتر است از سیرآوردگی بمیرند تا گرسنگی را تحمل کنند.
He had to endure the racist taunts of the crowd.
او مجبور شد طعنه های نژادپرستانه جمعیت را تحمل کند.
He had to endure the taunts of his successful rival.
او مجبور شد طعنه های رقیب موفق خود را تحمل کند.
The patient cannot endure chemotherapy for any length of time.
بیمار نمیتواند شیمیدرمانی را برای مدت طولانی تحمل کند.
it seemed impossible that anyone could endure such pain.
به نظر می رسید غیرممکن است که کسی بتواند چنین دردی را تحمل کند.
these cities have endured through time.
این شهرها در طول زمان دوام آورده اند.
he endured years of contempt and obloquy.
او سالها تحقیر و دشنام را تحمل کرد.
he endured years of inner turmoil.
او سال ها آشفتگی درونی را تحمل کرد.
I can't endure his unreasonable action.
من نمی توانم عمل غیرمنطقی او را تحمل کنم.
I could endure, yes, and enjoy it.
من می توانستم تحمل کنم، بله، و از آن لذت ببرم.
A layfolk can hargly endure the Drang as an athlete on the game ground .
یک فرد عادی به سختی می تواند درنگ را تحمل کند همانطور که یک ورزشکار در زمین بازی است.
I cannot endure her rudeness any longer.
من نمی توانم دیگر بی ادبی او را تحمل کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید