enfranchised citizens
شهروندان دارای حق رای
enfranchised voters
مردم دارای حق رای
enfranchised groups
گروههای دارای حق رای
enfranchised populations
جمعیتهای دارای حق رای
enfranchised individuals
افراد دارای حق رای
enfranchised communities
جامعههای دارای حق رای
enfranchised classes
طبقات دارای حق رای
enfranchised electorate
انتخابکنندگان دارای حق رای
enfranchised society
جامعه دارای حق رای
enfranchised members
اعضای دارای حق رای
many citizens fought hard to become enfranchised.
بسیاری از شهروندان برای به دست آوردن حق رای سخت تلاش کردند.
women were finally enfranchised in the early 20th century.
زنان سرانجام در اوایل قرن بیستم حق رای کسب کردند.
the enfranchised population can now vote in elections.
جمعیت واجد شرایط رای اکنون می تواند در انتخابات رای دهد.
enfranchised individuals have a voice in governance.
افراد واجد شرایط رای در حکومت حرفی برای گفتن دارند.
efforts to ensure all citizens are enfranchised are ongoing.
تلاشها برای اطمینان از اینکه همه شهروندان حق رای داشته باشند ادامه دارد.
being enfranchised empowers people to influence change.
داشتن حق رای به مردم این قدرت را می دهد که تغییر را تحت تأثیر قرار دهند.
the enfranchised electorate plays a crucial role in democracy.
واجدین شرایط رای نقش مهمی در دموکراسی ایفا می کنند.
enfranchised groups often advocate for their rights.
گروههای واجد شرایط رای اغلب از حقوق خود حمایت میکنند.
historically, many marginalized communities struggled to become enfranchised.
در طول تاریخ، بسیاری از جوامع حاشیه ای برای به دست آوردن حق رای تلاش کردند.
enfranchised voters can hold their leaders accountable.
واجدین شرایط رای می توانند رهبران خود را پاسخگو کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید