enmeshes

[ایالات متحده]/ɪnˈmɛʃɪz/
[بریتانیا]/ɪnˈmɛʃɪz/

ترجمه

v. به دام انداختن یا در یک تور گرفتار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

life enmeshes

زندگی درگیر می‌کند

fate enmeshes

سرنوشت درگیر می‌کند

emotion enmeshes

احساسات درگیر می‌کند

society enmeshes

جامعه درگیر می‌کند

culture enmeshes

فرهنگ درگیر می‌کند

history enmeshes

تاریخ درگیر می‌کند

identity enmeshes

هویت درگیر می‌کند

nature enmeshes

طبیعت درگیر می‌کند

community enmeshes

جامعه درگیر می‌کند

dream enmeshes

رویا درگیر می‌کند

جملات نمونه

his work enmeshes him in various political issues.

او را در مسائل سیاسی مختلف درگیر می‌کند.

the project enmeshes different departments in collaboration.

این پروژه بخش‌های مختلف را در همکاری درگیر می‌کند.

she enmeshes herself in the community to help others.

او برای کمک به دیگران خود را در جامعه درگیر می‌کند.

the story enmeshes multiple characters and their struggles.

داستان چندین شخصیت و مبارزات آن‌ها را درگیر می‌کند.

his emotions enmesh him in a web of confusion.

احساسات او او را در گرداب سردرگمی درگیر می‌کند.

the investigation enmeshes several suspects in the crime.

تحقیقات چندین مظنون را در این جرم درگیر می‌کند.

technology enmeshes our lives in ways we often overlook.

فناوری زندگی ما را به روشی که اغلب نادیده می‌گیریم، درگیر می‌کند.

her interests enmesh her in various cultural activities.

علاقه‌مندی‌های او او را در فعالیت‌های فرهنگی مختلف درگیر می‌کند.

the law enmeshes citizens in a complex system of regulations.

قانون شهروندان را در یک سیستم پیچیده از مقررات درگیر می‌کند.

traditions enmesh families in their cultural heritage.

رسوم خانواده‌ها را در میراث فرهنگی آن‌ها درگیر می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید