entrapments

[ایالات متحده]/ɪn'træpmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (غیرقانونی) عمل فریب دادن کسی برای مرتکب شدن به یک جرم.

جملات نمونه

L-asparaginase was immobilized via physical entrapment within poly (acrylamide/N,N? methylenebisacrylamide) copolymer gels.

L-آسپارگیناز از طریق به دام انداختن فیزیکی در ژل‌های کوپلیمری (آکریلامید/N،N؟ متیلن بیسآکریلامید) غیرفعال شد.

The risorius and the buccinator muscles assist in the retraction of the lips, as well as support entrapment of air within the oral cavity.

عضلات ريزوريوس و بوکيناتور به جمع شدن لب‌ها کمک می‌کنند و از به دام افتادن هوا در حفره دهان نیز پشتیبانی می‌کنند.

Methods: Clinical data of 14 patients suffered from backleg pain caused by entrapment of thickened capillary and cordal fiber bundle inside canalis spinalis were analyzed, retrospectively.

روش‌ها: داده‌های بالینی 14 بیمار که از درد پشت پا ناشی از به دام افتادن گره فرآبنده‌ای و بافت فیبری ضخیم در کانال نخاعی رنج می‌بردند، به صورت گذشته‌نگر تجزیه و تحلیل شدند.

The police set up an entrapment to catch the thief.

پلیس برای دستگیری دزد یک تله طراحی کرد.

She felt like she was in an entrapment with no way out.

او احساس می‌کرد در یک تله گرفتار شده است و راهی برای خروج وجود ندارد.

The company was accused of entrapment by luring customers with false promises.

شرکت به دلیل فریب دادن مشتریان با وعده‌های دروغین به به دام انداختن متهم شد.

The documentary exposed the entrapment tactics used by the undercover agents.

فیلم مستند تاکتیک‌های به دام انداختن مورد استفاده توسط عوامل مخفی را نشان داد.

The suspect claimed he was a victim of entrapment by law enforcement.

مشتبه بود ادعا کرد که قربانی به دام انداختن توسط پلیس بوده است.

She fell into the entrapment of addiction and struggled to break free.

او در دام اعتیاد افتاد و برای رهایی تلاش کرد.

The entrapment of negative thoughts can lead to anxiety and depression.

به دام انداختن افکار منفی می‌تواند منجر به اضطراب و افسردگی شود.

The detective suspected entrapment when he noticed inconsistencies in the witness's testimony.

مامور پلیس مشکوک به به دام انداختن بود وقتی ناهنجاری‌هایی را در شهادت شاهد متوجه شد.

The entrapment of greed often leads people to make unethical choices.

به دام انداختن حریص اغلب باعث می‌شود افراد انتخاب‌های غیراخلاقی انجام دهند.

The defense argued that the defendant was a victim of entrapment and should not be held responsible.

وکیل مدافع استدلال کرد که متهم قربانی به دام انداختن بوده و نباید مسئولیت داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید