entrapping trap
تله به دام انداختن
entrapping situation
وضعیت به دام انداختن
entrapping device
وسیله به دام انداختن
entrapping method
روش به دام انداختن
entrapping scheme
طرح به دام انداختن
entrapping net
تور به دام انداختن
entrapping mechanism
مکانیزم به دام انداختن
entrapping scenario
سناریوی به دام انداختن
entrapping strategy
استراتژی به دام انداختن
entrapping technique
تکنیک به دام انداختن
the hunter was accused of entrapping rare birds.
شکارچی به متهم کردن به به دام انداختن پرندگان نادر متهم شد.
she felt like she was entrapping herself in a bad relationship.
او احساس میکرد که در حال به دام انداختن خود در یک رابطه بد است.
the trap was designed for entrapping small animals.
تله برای به دام انداختن حیوانات کوچک طراحی شده بود.
entrapping the audience with a compelling story is an art.
به دام انداختن مخاطبان با یک داستان جذاب یک هنر است.
he was skilled at entrapping his opponents in debates.
او در به دام انداختن حریفان خود در مناظرات مهارت داشت.
the scam involved entrapping victims into giving away their money.
کلاهبرداری شامل به دام انداختن قربانیان برای دادن پولشان بود.
entrapping emotions can lead to unresolved issues.
به دام انداختن احساسات میتواند منجر به مسائل حل نشده شود.
they used a clever method for entrapping the thief.
آنها از یک روش زیرکانه برای به دام انداختن دزد استفاده کردند.
entrapping someone in a lie can damage trust.
به دام انداختن کسی در یک دروغ میتواند اعتماد را از بین ببرد.
the documentary focused on entrapping the truth behind the scandal.
مستند بر کشف حقیقت پشت پرده رسوایی متمرکز بود.
entrapping trap
تله به دام انداختن
entrapping situation
وضعیت به دام انداختن
entrapping device
وسیله به دام انداختن
entrapping method
روش به دام انداختن
entrapping scheme
طرح به دام انداختن
entrapping net
تور به دام انداختن
entrapping mechanism
مکانیزم به دام انداختن
entrapping scenario
سناریوی به دام انداختن
entrapping strategy
استراتژی به دام انداختن
entrapping technique
تکنیک به دام انداختن
the hunter was accused of entrapping rare birds.
شکارچی به متهم کردن به به دام انداختن پرندگان نادر متهم شد.
she felt like she was entrapping herself in a bad relationship.
او احساس میکرد که در حال به دام انداختن خود در یک رابطه بد است.
the trap was designed for entrapping small animals.
تله برای به دام انداختن حیوانات کوچک طراحی شده بود.
entrapping the audience with a compelling story is an art.
به دام انداختن مخاطبان با یک داستان جذاب یک هنر است.
he was skilled at entrapping his opponents in debates.
او در به دام انداختن حریفان خود در مناظرات مهارت داشت.
the scam involved entrapping victims into giving away their money.
کلاهبرداری شامل به دام انداختن قربانیان برای دادن پولشان بود.
entrapping emotions can lead to unresolved issues.
به دام انداختن احساسات میتواند منجر به مسائل حل نشده شود.
they used a clever method for entrapping the thief.
آنها از یک روش زیرکانه برای به دام انداختن دزد استفاده کردند.
entrapping someone in a lie can damage trust.
به دام انداختن کسی در یک دروغ میتواند اعتماد را از بین ببرد.
the documentary focused on entrapping the truth behind the scandal.
مستند بر کشف حقیقت پشت پرده رسوایی متمرکز بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید