bounding

[ایالات متحده]/ˈbaʊndɪŋ/
[بریتانیا]/ˈbaundɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور پرشور و هیجان‌انگیز جست و خیز کردن یا پریدن؛ به جلو و عقب پریدن؛ به سرعت و آزادانه در یک جهت خاص حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

bounding box

جعبه محدودکننده

bounding volume

حجم محدودکننده

bounding sphere

کره محدودکننده

bounding rectangle

مستطیل محدودکننده

bounding lines

خطوط محدودکننده

bound objects

اشیاء محدود شده

bounding polygons

چندضلعی‌های محدودکننده

bounding cluster

خوشه محدودکننده

bounding region

منطقه محدودکننده

bounding surface

سطح محدودکننده

جملات نمونه

the bounding box of the object was clearly defined.

محدودهٔ شیء به وضوح تعریف شده بود.

bounding the area will help us manage the project better.

محصور کردن منطقه به ما کمک می کند تا پروژه را بهتر مدیریت کنیم.

she felt a bounding excitement as she opened the gift.

وقتی هدیه را باز کرد، هیجان وصف ناپذیری را احساس کرد.

the bounding hills were a beautiful sight.

تپه‌های دامدار منظره‌ای زیبا بودند.

bounding forward, the dog chased the ball.

با سرعت به جلو حرکت کرد، سگ توپ را تعقیب کرد.

he has a bounding energy that is contagious.

او انرژی وصف ناپذیری دارد که مسری است.

the bounding river flowed swiftly through the valley.

رودخانه پرشیب به سرعت در دره جریان داشت.

bounding over the obstacles, she completed the race.

با عبور از موانع، مسابقه را به پایان رساند.

they were bounding with joy at the good news.

آنها با خوشحالی از خبر خوب پرش می کردند.

the bounding limits of the project were set last week.

محدودیت های پروژه هفته گذشته تعیین شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید