entrar

[ایالات متحده]//ɛnˈtrɑː//
[بریتانیا]//ɛnˈtrɑː//
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به یک جایی رفت یا آمد؛ به گروه یا سازمانی پیوست یا عضو آن شد؛ در یک فضا خاص جای گرفت؛ در یک لیست یا دسته‌بندی شامل شد؛ یک فعالیت را شروع کرد.

جملات نمونه

please come in and make yourself at home.

لطفاً وارد شوید و خودتان را در خانه خوش آمدید.

what time does the movie start?

فیلم چه زمانی شروع می‌شود؟

this coat is too tight across the shoulders.

این کت روی پهلوهای من خیلی تنگ است.

the key won't go into the lock.

کلید وارد قفل نمی‌شود.

did you get into the university you wanted?

آیا به دانشگاهی که می‌خواستید پذیرفته شدید؟

her name didn't fit in the box on the form.

نام او در جعبه فرم جا نمی‌شد.

he got into his car and drove away.

او وارد ماشین خود شد و رفت.

the new product will enter the market next month.

محصول جدید ماه آینده وارد بازار خواهد شد.

the stain won't come out of this shirt.

این لکه از این کت خارج نمی‌شود.

water is leaking into the basement.

آب از طریق زیرخانه نشت می‌کند.

everything he said went in one ear and out the other.

همه چیزی که گفت، از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج شد.

we need to fit all these boxes into the trunk.

ما باید تمام این کارتن‌ها را در قسمت بار راننده جا دهیم.

the screw is stripped and won't go in.

پیچ فرسوده شده و وارد نمی‌شود.

i can't get this sim card to fit in the slot.

من نمی‌توانم این کارت سیم را در جای مناسب قرار دهم.

the data is entered into the system automatically.

داده‌ها به طور خودکار به سیستم وارد می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید