errand

[ایالات متحده]/ˈerənd/
[بریتانیا]/ˈerənd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. وظیفه; مأموریت; ماموریت.
Word Forms
جمعerrands

عبارات و ترکیب‌ها

run an errand

انجام یک کار

errand boy

پسرباوره

errand girl

دخترباوره

errand service

خدمات باوره

errand runner

دوچرخه باوره

fool's errand

کار احمقانه

go on errands

برای انجام کارهای بیرون رفتن

جملات نمونه

Your errand was to mail the letter.

وظیفه‌ی شما این بود که نامه را پست کنید.

off on some fool errand or other.

به انجام یک کار احمقانه یا چیز دیگری رفت.

dozens of errands to run.

دوزن کار برای انجام دادن.

she asked Tim to run an errand for her.

او از تیم خواست که برایش یک کار انجام دهد.

I've got a few errands to do in the town.

چند کار برای انجام دادن در شهر دارم.

I've got a few errands to do in town.

چند کار برای انجام دادن در شهر دارم.

I have no time to run errands for him.

وقت ندارم برای او کار انجام دهم.

I have a few errands to do in the town.

چند کار برای انجام دادن در شهر دارم.

I shall list my errands on a card.

لیست کارهایم را روی یک کارت خواهم نوشت.

The boy quickly went on an errand with money clasped in his hands.

پسر به سرعت با پول در دستش برای انجام یک کار بیرون رفت.

she knew that if she stated her errand she would not be able to see him.

او می‌دانست اگر کارش را بیان کند نمی‌تواند او را ببیند.

Are you sending me on a fool’s errand again? The last time you sent me to get tickets, the play wasn’t even on.

باز هم می‌خواهی مرا به یک سفر بیهوده بفرستی؟ دفعه‌ی قبل که به سراغ بلیط‌ها فرستادی، اصلا نمایشی وجود نداشت.

Then the a iring reporter may break into new aper work as a copyboy, ru ing errands and helping staff reporters.

سپس گزارشگر می‌تواند به عنوان یک پسر کپی‌بردار وارد کار جدیدی شود، کارهایی انجام دهد و به گزارشگران کارکنان کمک کند.

Then the aspiring reporter may break into newspaper work as a copyboy, running errands and helping staff reporters.

سپس گزارشگر مشتاق ممکن است با ورود به عنوان یک پسر کپی، انجام کارهای کوچک و کمک به گزارشگران کارکنان، وارد کار روزنامه شود.

My mother asked me to go on an errand — she wanted me to buy some food.

مادرم از من خواست که برایش یک کار انجام دهم - می‌خواست غذایی بخرم.

Mechanics and tradesmen who come in person to the forest on no other errand, are sure to attend the wood auction, and even pay a high price for the privilege of gleaning after the woodchopper.

مکانیک‌ها و صنعتگرانی که شخصاً به جنگل می‌آیند و هدف دیگری ندارند، مطمئناً در حراج چوب شرکت می‌کنند و حتی برای امتیاز برداشت پس از قطع درخت هزینه بالایی پرداخت می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید