| جمع | espials |
espial of danger
دیدن خطر
hidden espial
مشاهده پنهان
espial techniques
تکنیک های مشاهده
critical espial
مشاهده حیاتی
espial mission
ماموریت مشاهده
espial report
گزارش مشاهده
stealthy espial
مشاهده مخفیانه
espial methods
روش های مشاهده
espial operation
عملیات مشاهده
espial unit
واحد مشاهده
his espial of the enemy's movements was crucial.
مشاهده او از تحركات دشمن بسیار حیاتی بود.
the detective relied on his keen espial skills.
مامور پلیس به مهارتهای مشاهده دقیق خود متکی بود.
she conducted an espial of the area before entering.
او قبل از ورود، یک مشاهده از منطقه انجام داد.
espial of the wildlife is essential for research.
مشاهده حیات وحش برای تحقیقات ضروری است.
the spy's espial was undetected by the guards.
مشاهده جاسوس توسط نگهبانان شناسایی نشد.
his careful espial revealed hidden dangers.
مشاهده دقیق او خطرات پنهان را آشکار کرد.
they used drones for espial during the mission.
آنها در طول ماموریت از پهپادها برای مشاهده استفاده کردند.
her espial of the competition gave her an advantage.
مشاهده او از رقابت به او برتری داد.
espial is a key element in military strategy.
مشاهده یک عنصر کلیدی در استراتژی نظامی است.
he was praised for his effective espial techniques.
او به خاطر تکنیکهای مشاهده موثرش مورد تحسین قرار گرفت.
espial of danger
دیدن خطر
hidden espial
مشاهده پنهان
espial techniques
تکنیک های مشاهده
critical espial
مشاهده حیاتی
espial mission
ماموریت مشاهده
espial report
گزارش مشاهده
stealthy espial
مشاهده مخفیانه
espial methods
روش های مشاهده
espial operation
عملیات مشاهده
espial unit
واحد مشاهده
his espial of the enemy's movements was crucial.
مشاهده او از تحركات دشمن بسیار حیاتی بود.
the detective relied on his keen espial skills.
مامور پلیس به مهارتهای مشاهده دقیق خود متکی بود.
she conducted an espial of the area before entering.
او قبل از ورود، یک مشاهده از منطقه انجام داد.
espial of the wildlife is essential for research.
مشاهده حیات وحش برای تحقیقات ضروری است.
the spy's espial was undetected by the guards.
مشاهده جاسوس توسط نگهبانان شناسایی نشد.
his careful espial revealed hidden dangers.
مشاهده دقیق او خطرات پنهان را آشکار کرد.
they used drones for espial during the mission.
آنها در طول ماموریت از پهپادها برای مشاهده استفاده کردند.
her espial of the competition gave her an advantage.
مشاهده او از رقابت به او برتری داد.
espial is a key element in military strategy.
مشاهده یک عنصر کلیدی در استراتژی نظامی است.
he was praised for his effective espial techniques.
او به خاطر تکنیکهای مشاهده موثرش مورد تحسین قرار گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید