evanesce into
محو شدن در
evanesce away
محو شدن دور
evanesce quickly
به سرعت محو شدن
evanesce softly
به آرامی محو شدن
evanesce slowly
به آرامی محو شدن
evanesce completely
به طور کامل محو شدن
evanesce into air
در هوا محو شدن
evanesce from view
از دید محو شدن
evanesce like mist
مانند مه محو شدن
evanesce in silence
در سکوت محو شدن
the memories of that day began to evanesce as time passed.
خاطرات آن روز با گذشت زمان شروع به محو شدن کردند.
her hopes seemed to evanesce with each passing moment.
امیدهای او با هر لحظه ای که می گذشت به نظر می رسید که محو شوند.
as the fog began to lift, the landscape started to evanesce.
همانطور که مه شروع به پراکنده شدن کرد، منظره شروع به محو شدن کرد.
his enthusiasm for the project began to evanesce after the setbacks.
اشتیاق او به پروژه پس از مشکلات شروع به محو شدن کرد.
with a gentle breeze, the smoke began to evanesce into the air.
با نسیمی ملایم، دود شروع به محو شدن در هوا کرد.
the excitement of the event will eventually evanesce.
هیجان رویداد در نهایت محو خواهد شد.
as the night wore on, the crowd began to evanesce.
همانطور که شب طولانی می شد، جمعیت شروع به محو شدن کرد.
her confidence seemed to evanesce when faced with criticism.
اعتماد به نفس او زمانی که با انتقاد روبرو می شد، به نظر می رسید که محو شود.
the colors of the sunset began to evanesce into darkness.
رنگ های غروب شروع به محو شدن در تاریکی کردند.
as the dream faded, it began to evanesce completely.
همانطور که رویا محو شد، شروع به محو شدن به طور کامل کرد.
evanesce into
محو شدن در
evanesce away
محو شدن دور
evanesce quickly
به سرعت محو شدن
evanesce softly
به آرامی محو شدن
evanesce slowly
به آرامی محو شدن
evanesce completely
به طور کامل محو شدن
evanesce into air
در هوا محو شدن
evanesce from view
از دید محو شدن
evanesce like mist
مانند مه محو شدن
evanesce in silence
در سکوت محو شدن
the memories of that day began to evanesce as time passed.
خاطرات آن روز با گذشت زمان شروع به محو شدن کردند.
her hopes seemed to evanesce with each passing moment.
امیدهای او با هر لحظه ای که می گذشت به نظر می رسید که محو شوند.
as the fog began to lift, the landscape started to evanesce.
همانطور که مه شروع به پراکنده شدن کرد، منظره شروع به محو شدن کرد.
his enthusiasm for the project began to evanesce after the setbacks.
اشتیاق او به پروژه پس از مشکلات شروع به محو شدن کرد.
with a gentle breeze, the smoke began to evanesce into the air.
با نسیمی ملایم، دود شروع به محو شدن در هوا کرد.
the excitement of the event will eventually evanesce.
هیجان رویداد در نهایت محو خواهد شد.
as the night wore on, the crowd began to evanesce.
همانطور که شب طولانی می شد، جمعیت شروع به محو شدن کرد.
her confidence seemed to evanesce when faced with criticism.
اعتماد به نفس او زمانی که با انتقاد روبرو می شد، به نظر می رسید که محو شود.
the colors of the sunset began to evanesce into darkness.
رنگ های غروب شروع به محو شدن در تاریکی کردند.
as the dream faded, it began to evanesce completely.
همانطور که رویا محو شد، شروع به محو شدن به طور کامل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید