evilness

[ایالات متحده]/ˈiːvlnəs/
[بریتانیا]/ˈiːvlnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت بد یا شیطانی بودن؛ رفتار مضر یا ویرانگر

عبارات و ترکیب‌ها

pure evilness

شرارت محض

manifest evilness

شرارت آشکار

hidden evilness

شرارت پنهان

ultimate evilness

شرارت نهایی

profound evilness

شرارت عمیق

inherent evilness

شرارت ذاتی

unleashed evilness

شرارت رها شده

pervasive evilness

شرارت فراگیر

unforgivable evilness

شرارت بخشیده نشدنی

rampant evilness

شرارت افسارگسیخته

جملات نمونه

her evilness was evident in her actions.

بدی او در اعمالش آشکار بود.

he masked his evilness with a charming smile.

او بدی خود را با یک لبخند جذاب پنهان کرد.

the story explores the theme of evilness in society.

داستان مضرابدی را در جامعه بررسی می‌کند.

they were shocked by the evilness of his plan.

آنها از بدی نقشه‌اش شوکه شدند.

despite her evilness, she had many followers.

با وجود بدی‌اش، او طرفداران زیادی داشت.

the film depicted the evilness of the villain.

فیلم بدی شرور را به تصویر کشید.

his evilness knew no bounds.

بدی او حد و مرزی نمی‌شناخت.

they fought against the evilness that threatened their world.

آنها با بدی که جهان آنها را تهدید می‌کردند، مبارزه کردند.

she tried to understand the evilness behind his actions.

او سعی کرد بدی پشت اعمالش را درک کند.

in the end, good triumphed over evilness.

در نهایت، خوبی بر بدی غلبه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید