expectably high
به طرز قابل پیشبینی بالایی
expectably low
به طرز قابل پیشبینی پایینی
expectably good
به طرز قابل پیشبینی خوبی
expectably poor
به طرز قابل پیشبینی بدی
expectably positive
به طرز قابل پیشبینی مثبتی
expectably negative
به طرز قابل پیشبینی منفی
expectably favorable
به طرز قابل پیشبینی مساعد
expectably unfavorable
به طرز قابل پیشبینی نامساعد
expectably stable
به طرز قابل پیشبینی پایدار
expectably variable
به طرز قابل پیشبینی متغیر
expectably, the meeting started late due to traffic.
به طور قابل پیشبینی، جلسه به دلیل ترافیک دیر شروع شد.
she performed expectably well on the exam.
او به طور قابل پیشبینی در امتحان عملکرد خوبی داشت.
expectably, the weather turned bad during the weekend.
به طور قابل پیشبینی، آب و هوا در طول آخر هفته بد شد.
the project was completed expectably ahead of schedule.
پروژه به طور قابل پیشبینی زودتر از موعد به پایان رسید.
expectably, the restaurant was crowded on friday night.
به طور قابل پیشبینی، رستوران در شب جمعه شلوغ بود.
he expectably won the competition with his skills.
او به طور قابل پیشبینی با مهارتهای خود در مسابقه پیروز شد.
expectably, the price of the product increased after the launch.
به طور قابل پیشبینی، قیمت محصول پس از عرضه افزایش یافت.
the team performed expectably well in the championship.
تیم به طور قابل پیشبینی در مسابقات قهرمانی عملکرد خوبی داشت.
expectably, the new policy received mixed reactions.
به طور قابل پیشبینی، سیاست جدید واکنشهای مختلطی دریافت کرد.
she expectably took the lead in the project.
او به طور قابل پیشبینی رهبری پروژه را به دست گرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید