eyesight

[ایالات متحده]/ˈaɪsaɪt/
[بریتانیا]/ˈaɪsaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بینایی، توانایی بصری چشم‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

good eyesight

بینایی خوب

poor eyesight

بینایی ضعیف

جملات نمونه

His eyesight is going.

بینایی او در حال از بین رفتن است.

Poor eyesight is a handicap to a student.

ضعف بینایی یک نقص برای یک دانش آموز است.

His eyesight is still good.

بینایی او هنوز خوب است.

poor eyesight ended his plans for a naval career.

ضعف بینایی برنامه‌های او برای یک شغل دریایی را پایان داد.

"My eyesight is good, hers is even better (than mine)."

"بینایی من خوب است، بینایی او حتی بهتر (از من) است."

His bad eyesight exempted him from military service.

دید ضعیف او باعث شد از خدمت وظیفه اجباری معاف شود.

Her eyesight grew so bad that she could hardly see.

بینایی او آنقدر بد شد که تقریباً نمی‌توانست ببیند.

a test of one's eyesight; subjecting a hypothesis to a test; a test of an athlete's endurance.

یک آزمایش بینایی؛ قرار دادن یک فرضیه در معرض آزمایش؛ یک آزمایش استقامت ورزشکار.

Her poor eyesight is bound to tell against her applying for a job.

ضعف بینایی او احتمالاً در درخواست شغل برای او مضر خواهد بود.

The brilliance of truth cannot be dimmed;the eyesight of the mountain eagle cannot be blocked by dense fog.

درخشش حقیقت قابل کم‌رنگ شدن نیست؛ بینایی عقاب کوهستانی نمی‌تواند توسط مه غلیظ مسدود شود.

For people with weak eyesight, taking a mixture of the juices of raw parsley and carrots in a glassful amount daily will provide great benefits.

برای افرادی که دچار ضعف بینایی هستند، مصرف روزانه مخلوطی از آب‌میوه‌های جعفری و هویج خام به مقدار یک لیوان فواید زیادی خواهد داشت.

Mercurialism eye ministry appears mercurialism sex crystalline lens changes, inspect a function to damage drop for central eyesight, view is narrow.

وزارت چشم مرقوری‌گرایی، تغییرات عدسی کریستالی جنسیت مرقوری‌گرایی را نشان می‌دهد، بررسی یک عملکرد برای آسیب دیدگی افتادگی برای بینایی مرکزی، دید باریک است.

For example, once a girl found I like nictation, she said because I through that way to attractive others eyesight and show my beauty, actually my behaviour is empty-headed.

به عنوان مثال، یک بار یک دختر متوجه شد که من پلک زدن را دوست دارم، او گفت زیرا من به این روش به جذب بینایی دیگران و نشان دادن زیبایی خود فکر می‌کنم، در واقع رفتار من پوچ است.

Methods The optometer is composed of singlechip, handle and LCD.The eyesight is examined by selecting exposure of random sample eye-chart mark E within direction keys on the handle.

روش‌ها: آپتومتر از تک‌چیپ، دسته و LCD تشکیل شده است. بینایی با انتخاب قرار گرفتن در معرض علامت تصادفی E نمودار چشم در کلیدهای جهت‌دار روی دسته بررسی می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید