fallacy

[ایالات متحده]/ˈfæləsi/
[بریتانیا]/ˈfæləsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. باور غلط، تصورات نادرست.

عبارات و ترکیب‌ها

logical fallacy

خطای منطقی

common fallacies

خطاهای رایج

fallacy of composition

خطای ترکیب

fallacy of division

خطای تقسیم

formal fallacy

خطای صوری

جملات نمونه

the fallacy of “white supremacy”

تناقض «برتری سفیدپوستان»

Such fallacies are not easily perceived.

چنین مغالطاتی به راحتی قابل تشخیص نیستند.

the potential for fallacy which lies behind the notion of self-esteem.

پتانسیل مغالطه که در پشت ایده عزت نفس نهفته است.

It is a fallacy to suppose that riches always bring happiness.

این یک مغالطه است که تصور کنید ثروت همیشه خوشبختی به ارمغان می آورد.

The fallacy has been exposed in its naked absurdity.

این مغالطه در نهایت پوچی خود آشکار شده است.

6.I winced, but went bravely on. "First let us examine the fallacy called Dicto Simpliciter."

6. من منقبض شدم، اما با شجاعت ادامه دادم. «اول از همه، اجازه دهید مغالطه ای به نام Dicto Simpliciter را بررسی کنیم.»

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید