fanning flames
دمیدن به آتش
fanning out
گسترش دادن
fanning interest
ایجاد علاقه
fanning the fire
دمیدن به آتش
fanning passion
دمیدن به شور و اشتیاق
fanning the breeze
دمیدن نسیم
fanning hopes
پرورش دادن امیدها
fanning energy
دمیدن انرژی
fanning excitement
دمیدن هیجان
fanning rumors
گسترش شایعات
she was fanning herself with a magazine to cool down.
او با یک مجله خود را هوادهی میکرد تا کمی خنک شود.
the flames were fanning outwards, spreading quickly.
شعلهها به سرعت به بیرون پخش میشدند.
he was fanning the embers to keep the fire alive.
او برای زنده نگه داشتن آتش، خاکسترها را هوادهی میکرد.
the crowd was fanning out as the concert ended.
با پایان کنسرت، جمعیت شروع به پراکنده شدن کردند.
she was fanning the cards in her hand before making a decision.
او قبل از تصمیمگیری، کارتها را در دست خود هوادهی میکرد.
fanning the flames of enthusiasm can lead to great success.
دمیدن در آتش اشتیاق میتواند منجر به موفقیت بزرگ شود.
the artist was fanning the paint to create a unique texture.
هنرمند با هوادهی رنگ، بافت منحصر به فردی ایجاد کرد.
fanning the breeze helped to circulate the fresh air in the room.
هوادهی نسیم به گردش هوای تازه در اتاق کمک کرد.
she stood by the window, fanning the curtains to let in sunlight.
او کنار پنجره ایستاد و پردهها را هوادهی کرد تا نور خورشید وارد شود.
the team was fanning their hopes of winning the championship.
تیم امیدوار بود که بتواند قهرمانی را بدست آورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید