fanning

[ایالات متحده]/ˈfænɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfænɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پخش شدن یا باز شدن; ایجاد جریان هوا
v. وزیدن هوا

عبارات و ترکیب‌ها

fanning flames

دمیدن به آتش

fanning out

گسترش دادن

fanning interest

ایجاد علاقه

fanning the fire

دمیدن به آتش

fanning passion

دمیدن به شور و اشتیاق

fanning the breeze

دمیدن نسیم

fanning hopes

پرورش دادن امیدها

fanning energy

دمیدن انرژی

fanning excitement

دمیدن هیجان

fanning rumors

گسترش شایعات

جملات نمونه

she was fanning herself with a magazine to cool down.

او با یک مجله خود را هوادهی می‌کرد تا کمی خنک شود.

the flames were fanning outwards, spreading quickly.

شعله‌ها به سرعت به بیرون پخش می‌شدند.

he was fanning the embers to keep the fire alive.

او برای زنده نگه داشتن آتش، خاکسترها را هوادهی می‌کرد.

the crowd was fanning out as the concert ended.

با پایان کنسرت، جمعیت شروع به پراکنده شدن کردند.

she was fanning the cards in her hand before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری، کارت‌ها را در دست خود هوادهی می‌کرد.

fanning the flames of enthusiasm can lead to great success.

دمیدن در آتش اشتیاق می‌تواند منجر به موفقیت بزرگ شود.

the artist was fanning the paint to create a unique texture.

هنرمند با هوادهی رنگ، بافت منحصر به فردی ایجاد کرد.

fanning the breeze helped to circulate the fresh air in the room.

هوادهی نسیم به گردش هوای تازه در اتاق کمک کرد.

she stood by the window, fanning the curtains to let in sunlight.

او کنار پنجره ایستاد و پرده‌ها را هوادهی کرد تا نور خورشید وارد شود.

the team was fanning their hopes of winning the championship.

تیم امیدوار بود که بتواند قهرمانی را بدست آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید