farrowed piglets
برههای متولد شده
farrowed sows
گوشتخواران ماده متولد شده
farrowed litter
اردوی متولد شده
farrowed animals
حیوانات متولد شده
farrowed young
نوزادان متولد شده
farrowed offspring
نسل متولد شده
farrowed breed
نژاد متولد شده
farrowed stock
ذخیره متولد شده
farrowed group
گروه متولد شده
farrowed herd
گله متولد شده
the sow farrowed eight piglets last night.
نخله ماده شب گذشته هشت تولک به دنیا آورد.
farmers often track when their sows have farrowed.
کشاورزان اغلب پیگیری میکنند که آیا جفت آنها به دنیا آورده است یا خیر.
after the sow farrowed, she needed extra care.
بعد از اینکه جفت به دنیا آورد، به مراقبت بیشتری نیاز داشت.
the farrowed litter was healthy and active.
تولدها سالم و فعال بودند.
she farrowed in a safe and clean environment.
او در یک محیط امن و تمیز به دنیا آورد.
it is important to monitor the sow after she has farrowed.
مهم است که جفت را پس از به دنیا آوردن تحت نظر داشته باشید.
the farrowed piglets require immediate attention.
تولدها نیاز به توجه فوری دارند.
we ensure that the sows are healthy before they are farrowed.
ما اطمینان حاصل میکنیم که جفتها قبل از به دنیا آوردن سالم هستند.
each time she farrowed, the farmer took notes.
هر بار که به دنیا میآورد، کشاورز یادداشت میکرد.
farrowed piglets are often weaned at six weeks.
تولدها اغلب در شش هفته شیر داده میشوند.
farrowed piglets
برههای متولد شده
farrowed sows
گوشتخواران ماده متولد شده
farrowed litter
اردوی متولد شده
farrowed animals
حیوانات متولد شده
farrowed young
نوزادان متولد شده
farrowed offspring
نسل متولد شده
farrowed breed
نژاد متولد شده
farrowed stock
ذخیره متولد شده
farrowed group
گروه متولد شده
farrowed herd
گله متولد شده
the sow farrowed eight piglets last night.
نخله ماده شب گذشته هشت تولک به دنیا آورد.
farmers often track when their sows have farrowed.
کشاورزان اغلب پیگیری میکنند که آیا جفت آنها به دنیا آورده است یا خیر.
after the sow farrowed, she needed extra care.
بعد از اینکه جفت به دنیا آورد، به مراقبت بیشتری نیاز داشت.
the farrowed litter was healthy and active.
تولدها سالم و فعال بودند.
she farrowed in a safe and clean environment.
او در یک محیط امن و تمیز به دنیا آورد.
it is important to monitor the sow after she has farrowed.
مهم است که جفت را پس از به دنیا آوردن تحت نظر داشته باشید.
the farrowed piglets require immediate attention.
تولدها نیاز به توجه فوری دارند.
we ensure that the sows are healthy before they are farrowed.
ما اطمینان حاصل میکنیم که جفتها قبل از به دنیا آوردن سالم هستند.
each time she farrowed, the farmer took notes.
هر بار که به دنیا میآورد، کشاورز یادداشت میکرد.
farrowed piglets are often weaned at six weeks.
تولدها اغلب در شش هفته شیر داده میشوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید