farrowed

[ایالات متحده]/ˈfærəʊd/
[بریتانیا]/ˈfɛroʊd/

ترجمه

v. بچه خوک‌ها را به دنیا آورد

عبارات و ترکیب‌ها

farrowed piglets

بره‌‌های متولد شده

farrowed sows

گوشت‌خواران ماده متولد شده

farrowed litter

اردوی متولد شده

farrowed animals

حیوانات متولد شده

farrowed young

نوزادان متولد شده

farrowed offspring

نسل متولد شده

farrowed breed

نژاد متولد شده

farrowed stock

ذخیره متولد شده

farrowed group

گروه متولد شده

farrowed herd

گله متولد شده

جملات نمونه

the sow farrowed eight piglets last night.

نخله ماده شب گذشته هشت تولک به دنیا آورد.

farmers often track when their sows have farrowed.

کشاورزان اغلب پیگیری می‌کنند که آیا جفت آن‌ها به دنیا آورده است یا خیر.

after the sow farrowed, she needed extra care.

بعد از اینکه جفت به دنیا آورد، به مراقبت بیشتری نیاز داشت.

the farrowed litter was healthy and active.

تولدها سالم و فعال بودند.

she farrowed in a safe and clean environment.

او در یک محیط امن و تمیز به دنیا آورد.

it is important to monitor the sow after she has farrowed.

مهم است که جفت را پس از به دنیا آوردن تحت نظر داشته باشید.

the farrowed piglets require immediate attention.

تولدها نیاز به توجه فوری دارند.

we ensure that the sows are healthy before they are farrowed.

ما اطمینان حاصل می‌کنیم که جفت‌ها قبل از به دنیا آوردن سالم هستند.

each time she farrowed, the farmer took notes.

هر بار که به دنیا می‌آورد، کشاورز یادداشت می‌کرد.

farrowed piglets are often weaned at six weeks.

تولدها اغلب در شش هفته شیر داده می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید