fasted

[ایالات متحده]/[ˈfæstɪd]/
[بریتانیا]/[ˈfæstɪd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (past tense of fast) To abstain from food for a period of time.; To move or travel quickly.

عبارات و ترکیب‌ها

fasted for days

برای روزها روزه گرفت

had fasted

روزه‌گرفته بود

fasted often

اغراقاً روزه می‌گرفت

they fasted

آنها روزه گرفتند

fasted briefly

به طور مختصر روزه گرفت

fasting fasted

روزه گرفتن، روزه گرفتن

she fasted

او روزه گرفت

fasted alone

به تنهایی روزه گرفت

fasted longer

طولانی‌تر روزه گرفت

fasted once

یک بار روزه گرفت

جملات نمونه

she fasted for 12 hours before the blood test.

او قبل از آزمایش خون 12 ساعت روزه گرفته بود.

the doctor recommended a short fast to reset his metabolism.

پزشک توصیه کرد برای بازنشانی متابولیسم او یک روزه کوتاه بگیرد.

he fasted intermittently to improve his overall health.

او برای بهبود سلامت کلی خود به طور متناوب روزه می‌گرفت.

many people fasted during ramadan for religious reasons.

بسیاری از مردم به دلایل مذهبی در ماه رمضان روزه می‌گرفتند.

after a long fast, he felt incredibly refreshed.

بعد از یک روزه طولانی، او احساس تازگی فوق‌العاده‌ای کرد.

she carefully researched how to safely fasted.

او به دقت تحقیق کرد که چگونه می‌توان به طور ایمن روزه گرفت.

the participants fasted under medical supervision.

شرکت‌کنندگان تحت نظارت پزشکی روزه می‌گرفتند.

he fasted to see if it would help with his migraines.

او روزه گرفت تا ببیند آیا به رفع میگرنش کمک می‌کند یا خیر.

they fasted and then broke their fast with a light meal.

آنها روزه می‌گرفتند و سپس با یک وعده غذایی سبک روزه‌شان را می‌شکستند.

the study investigated the effects of prolonged fasted.

این مطالعه اثرات روزه طولانی مدت را بررسی کرد.

she fasted regularly as part of her wellness routine.

او به طور منظم به عنوان بخشی از برنامه سلامت خود روزه می‌گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید