| جمع | fatess |
sealed fates
سرنوشتهای مهر و موم شده
alter fates
تغییر سرنوشتها
defying fates
به چالش کشیدن سرنوشتها
meet their fates
سرنوشت خود را ملاقات کنند
twisted fates
سرنوشتهای پیچ خورده
shaping fates
شکل دادن به سرنوشتها
intertwined fates
سرنوشتهای در هم تنیده
common fates
سرنوشتهای مشترک
their fates
سرنوشتهای آنها
fate's hand
دست سرنوشت
we can't control our fates, but we can shape our futures.
ما نمیتوانیم سرنوشت خود را کنترل کنیم، اما میتوانیم آینده خود را شکل دهیم.
the ancient greeks believed in the power of the fates.
باستانگرهای یونان به قدرت سرنوشت اعتقاد داشتند.
their intertwined fates were sealed long ago.
سرنوشت در هم تنیده آنها مدتها پیش مهر و موم شده بود.
he felt powerless against the cruel hand of fate.
او در برابر دست بیرحم سرنوشت احساس ناتوانی میکرد.
it seemed their fates were linked together.
به نظر میرسید سرنوشت آنها به هم گره خورده است.
she accepted her fate with quiet dignity.
او سرنوشت خود را با وقار و سکوت پذیرفت.
the stars suggested a challenging but ultimately rewarding fate.
ستارگان سرنوشتی چالشبرانگیز اما در نهایت پاداشدهنده را نشان میدادند.
defying fate is a recurring theme in mythology.
به چالش کشیدن سرنوشت یک مضمون تکراری در اساطیر است.
the characters' fates are determined by the plot.
سرنوشت شخصیتها توسط طرح داستان تعیین میشود.
he wondered about the fates of his lost friends.
او در مورد سرنوشت دوستان گمشدهاش فکر میکرد.
the novel explores the complexities of human fates.
این رمان پیچیدگیهای سرنوشت انسان را بررسی میکند.
despite their differences, their fates converged.
با وجود تفاوتهایشان، سرنوشتشان به هم رسید.
sealed fates
سرنوشتهای مهر و موم شده
alter fates
تغییر سرنوشتها
defying fates
به چالش کشیدن سرنوشتها
meet their fates
سرنوشت خود را ملاقات کنند
twisted fates
سرنوشتهای پیچ خورده
shaping fates
شکل دادن به سرنوشتها
intertwined fates
سرنوشتهای در هم تنیده
common fates
سرنوشتهای مشترک
their fates
سرنوشتهای آنها
fate's hand
دست سرنوشت
we can't control our fates, but we can shape our futures.
ما نمیتوانیم سرنوشت خود را کنترل کنیم، اما میتوانیم آینده خود را شکل دهیم.
the ancient greeks believed in the power of the fates.
باستانگرهای یونان به قدرت سرنوشت اعتقاد داشتند.
their intertwined fates were sealed long ago.
سرنوشت در هم تنیده آنها مدتها پیش مهر و موم شده بود.
he felt powerless against the cruel hand of fate.
او در برابر دست بیرحم سرنوشت احساس ناتوانی میکرد.
it seemed their fates were linked together.
به نظر میرسید سرنوشت آنها به هم گره خورده است.
she accepted her fate with quiet dignity.
او سرنوشت خود را با وقار و سکوت پذیرفت.
the stars suggested a challenging but ultimately rewarding fate.
ستارگان سرنوشتی چالشبرانگیز اما در نهایت پاداشدهنده را نشان میدادند.
defying fate is a recurring theme in mythology.
به چالش کشیدن سرنوشت یک مضمون تکراری در اساطیر است.
the characters' fates are determined by the plot.
سرنوشت شخصیتها توسط طرح داستان تعیین میشود.
he wondered about the fates of his lost friends.
او در مورد سرنوشت دوستان گمشدهاش فکر میکرد.
the novel explores the complexities of human fates.
این رمان پیچیدگیهای سرنوشت انسان را بررسی میکند.
despite their differences, their fates converged.
با وجود تفاوتهایشان، سرنوشتشان به هم رسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید