apprehended

[ایالات متحده]/əˈprɛhendɪd/
[بریتانیا]/əˈpren.dɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v درک کردن یا فهمیدن چیزی؛ دستگیر کردن کسی؛ نگران یا ترسیدن از چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

apprehended the suspect

دستگیر کردن مظنون

apprehended his wrongdoing

دستگیر کردن تقصیرش

apprehended danger

آشکار کردن خطر

apprehended the opportunity

به دست آوردن فرصت

apprehended by surprise

به طور غیرمنتظره دستگیر شد

جملات نمونه

the suspect was apprehended by the police after a long chase.

مشتبه به پس از تعقیب طولانی توسط پلیس دستگیر شد.

she felt relieved when the missing child was finally apprehended.

وقتی کودک گم‌شده سرانجام دستگیر شد، او احساس راحتی کرد.

authorities apprehended the fugitive in a remote area.

مقامات متهم فراری را در یک منطقه دوردست دستگیر کردند.

the security team apprehended the intruder before any damage was done.

تیم امنیتی متجاوز را قبل از اینکه خسارتی وارد شود، دستگیر کرد.

the criminal was apprehended after a tip-off from the public.

جنایتکار پس از دریافت اخباری از مردم دستگیر شد.

after a thorough investigation, the suspect was apprehended.

پس از تحقیقات کامل، مشتبه به دستگیر شد.

they apprehended the thief as he tried to escape the scene.

آنها دزد را دستگیر کردند وقتی که سعی کرد از صحنه فرار کند.

the police apprehended several individuals involved in the robbery.

پلیس چندین نفر مرتبط با سرقت را دستگیر کرد.

witnesses helped the officers identify and apprehend the suspect.

شهود به افسران کمک کردند تا مظنون را شناسایی و دستگیر کنند.

once apprehended, the suspect was taken into custody for questioning.

پس از دستگیری، مظنون برای بازجویی به بازداشتگاه منتقل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید