dreaded

[ایالات متحده]/'drɛdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. باعث ترس یا وحشت
v. ترسیدن یا وحشت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

dreaded outcome

نتیجه وحشتناک

dreaded task

وظیفه وحشتناک

dreaded disease

بیماری وحشتناک

dreaded enemy

دشمن وحشتناک

جملات نمونه

the dreaded exam week is approaching

هفته‌ی ترسناک امتحان در حال نزدیک شدن است

she faced the dreaded task of public speaking

او با این کار ترسناک صحبت کردن در جمع روبرو شد

he received the dreaded news of his job loss

او خبر اخراج از کار را دریافت کرد

the dreaded deadline for the project is tomorrow

مهلت مقرر ترسناک پروژه فرداست

the dreaded flu season is upon us

فصل آنفولای ترسناک از سر درآورده است

students fear the dreaded pop quiz

دانشجویان از امتحان غیرمنتظره می‌ترسند

the dreaded traffic jam made him late for work

ترافیک سنگین ترسناک باعث شد دیر به سر کار برسد

the dreaded phone call brought bad news

تماس تلفنی ترسناک خبرهای بدی آورد

the dreaded dentist appointment is scheduled for next week

قرار ملاقات ترسناک دندانپزشکی برای هفته آینده برنامه ریزی شده است

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید