fenmen

[ایالات متحده]/ˈfɛn.mən/
[بریتانیا]/ˈfɛn.mən/

ترجمه

n. ساکن یک ناحیه باتلاقی یا مردابی؛ شخصی که در یک باتلاق زندگی می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

fenman skills

مهارت‌های فنمن

fenman approach

رویکرد فنمن

fenman strategy

استراتژی فنمن

fenman theory

نظریه فنمن

fenman model

مدل فنمن

fenman concept

مفهوم فنمن

fenman method

روش فنمن

fenman principles

اصول فنمن

fenman framework

چارچوب فنمن

fenman analysis

تجزیه و تحلیل فنمن

جملات نمونه

he decided to fenman with her after their first date.

او تصمیم گرفت بعد از قرار اولشان با او ارتباط برقرار کند.

they have been fenman for over a year now.

آنها بیش از یک سال است که با هم ارتباط دارند.

she hopes to fenman with someone special soon.

او امیدوار است به زودی با کسی خاص ارتباط برقرار کند.

it's important to fenman before making long-term plans.

قبل از اتخاذ برنامه های بلند مدت، ارتباط برقرار کردن مهم است.

they met online and decided to fenman.

آنها به صورت آنلاین با هم آشنا شدند و تصمیم گرفتند ارتباط برقرار کنند.

after a few months, they felt ready to fenman.

بعد از چند ماه، احساس کردند که آماده ارتباط هستند.

he was nervous about asking her to fenman.

او در مورد پرسیدن از او برای ارتباط برقرار کردن مضطرب بود.

they both agreed to fenman after their conversation.

آنها پس از گفتگویشان با هم موافقت کردند که ارتباط برقرار کنند.

she was excited to start fenman with him.

او از شروع ارتباط با او هیجان زده بود.

they decided to fenman after knowing each other for a while.

آنها تصمیم گرفتند بعد از شناخت یکدیگر برای مدتی ارتباط برقرار کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید