fete

[ایالات متحده]/feɪt/
[بریتانیا]/fet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جشن; فستیوال; مراسم; مهمانی
vt. سرگرم کردن; میزبان بودن.
Word Forms
قسمت سوم فعلfeted
جمعfetes
شکل سوم شخص مفردfetes
زمان گذشتهfeted
صفت یا فعل حال استمراریfeting

عبارات و ترکیب‌ها

summer fete

جشنه تابستانی

charity fete

جشنه خیریه

جملات نمونه

Just touch Shenyang, master fete is xenial.

لمس کردن شِن‌یانگ، جشن استادانه بیگانه است.

The Queen was feted everywhere she went.

ملکه در هرجا که می‌رفت مورد تجلیل قرار می‌گرفت.

The tragedy is developed form the bacchanal doxology as one part of the fete ceremony of Dionysus.

تراژدی از سرود باکنال شکل گرفته و بخشی از آیین جشن دیونیسوس است.

The school fete was a great success.

جشن مدرسه بسیار موفقیت آمیز بود.

They organized a summer fete in the park.

آنها یک جشن تابستانی در پارک برگزار کردند.

The village fete is held annually in June.

جشن روستا به صورت سالانه در ماه ژوئن برگزار می شود.

She attended the charity fete to support a good cause.

او برای حمایت از یک هدف خوب در جشن خیریه شرکت کرد.

The royal fete included music, dance, and fireworks.

جشن سلطنتی شامل موسیقی، رقص و آتش بازی بود.

Local businesses sponsored the community fete.

کسب و کارهای محلی جشن محلی را حمایت مالی کردند.

The summer fete featured games, food stalls, and live music.

جشن تابستانی شامل بازی ها، غرفه های غذا و موسیقی زنده بود.

Attendees enjoyed the festive atmosphere at the fete.

مشارکت کنندگان از فضای جشن در جشن لذت بردند.

The annual fete raised funds for the school's new playground.

جشن سالانه برای زمین بازی جدید مدرسه کمک جمع آوری کرد.

Volunteers helped organize the neighborhood fete.

داوطلبان به سازماندهی جشن محلی کمک کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید