fibbed

[ایالات متحده]/fɪb/
[بریتانیا]/fɪb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دروغ کوچک گفتن

عبارات و ترکیب‌ها

fibbed a bit

کمی دروغ گفت

fibbed about it

در مورد آن دروغ گفت

fibbed to him

به او دروغ گفت

fibbed on purpose

با قصد دروغ گفت

fibbed to me

به من دروغ گفت

fibbed a little

کمی دروغ گفت

fibbed yesterday

دیروز دروغ گفت

fibbed in school

در مدرسه دروغ گفت

fibbed for fun

برای تفریح دروغ گفت

fibbed to friends

به دوستان دروغ گفت

جملات نمونه

she fibbed about her age to get into the club.

او در مورد سنش دروغ گفت تا وارد باشگاه شود.

he fibbed to his parents about where he was going.

او به والدینش در مورد اینکه کجا می‌رود دروغ گفت.

the child fibbed about finishing his homework.

کودک در مورد اتمام تکالیفش دروغ گفت.

she fibbed to avoid getting in trouble.

او دروغ گفت تا از دردسر دور شود.

he fibbed when asked about his job.

او وقتی از شغلش پرسیده شد دروغ گفت.

they fibbed about their plans for the weekend.

آنها در مورد برنامه‌های آخر هفته‌شان دروغ گفتند.

she fibbed to make her story sound more interesting.

او دروغ گفت تا داستانش جالب‌تر به نظر برسد.

he fibbed about how much he earned.

او در مورد اینکه چقدر درآمد دارد دروغ گفت.

she fibbed about her travel experiences.

او در مورد تجربیات سفرش دروغ گفت.

he fibbed when he said he had read the book.

او دروغ گفت وقتی گفت کتاب را خوانده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید