spinned

[ایالات متحده]/spɪnd/
[بریتانیا]/spɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به سرعت حول یک نقطه یا محور مرکزی بچرخانیدن؛ فعل گذشته و فعل گذشته مبهم غیر استاندارد "spin" (فرم استاندارد "spun")

جملات نمونه

the potter spinned the clay on the wheel to shape a vase.

خاک رس را روی چرخ چرخاند تا یک گلدان شکل دهد.

the company spinned off a new subsidiary from its main business.

شرکت یک شرکت تابعه جدید را از کسب و کار اصلی خود جدا کرد.

the dancer spinned gracefully across the stage.

رقاص به طور ظریف روی صحنه چرخید.

the mechanic spinned the lug nuts to secure the tire.

مکانیک مهره‌ها را چرخاند تا لاستیک را محکم کند.

the wool was spinned into yarn for knitting.

پشم به نخ برای بافتن تبدیل شد.

the planet spinned on its axis as it orbited the star.

سیاره در حالی که به دور ستاره می‌چرخید، روی محور خود چرخید.

the gymnast spinned multiple times before landing.

ژیمناست قبل از فرود چندین بار چرخید.

the motor spinned the fan blades to cool the system.

موتور پره‌ها را چرخاند تا سیستم را خنک کند.

the author spinned a complex tale of mystery and adventure.

نویسنده داستانی پیچیده از رمز و ماجراجویی خلق کرد.

the spinner produced silk thread from cocoons.

چرخنده نخ ابریشم را از حشرات نمدار تولید کرد.

the washing machine spinned the clothes to remove excess water.

ماشین لباسشویی لباس‌ها را چرخاند تا آب اضافی را خارج کند.

the earth spinned on its axis while orbiting the sun.

زمین در حالی که به دور خورشید می‌چرخید، روی محور خود چرخید.

the dj spinned tracks at the party all night long.

دی‌جی تمام شب در مهمانی آهنگ‌ها را چرخاند.

the spinner twisted the fiber into strong thread.

چرخنده الیاف را به نخ محکم تبدیل کرد.

the pitcher spinned the ball to make it curve.

پاسور توپ را چرخاند تا منحنی شود.

the wheel spinned rapidly due to the motor's power.

چرخ به دلیل قدرت موتور به سرعت چرخید.

the turbine spinned to generate electricity from wind.

توربین برای تولید برق از باد چرخید.

the story spinned out of control with unexpected twists.

داستان با پیچش‌های غیرمنتظره از کنترل خارج شد.

the factory spinned raw cotton into usable fabric.

کارخانه پنبه خام را به پارچه قابل استفاده تبدیل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید