fibrosity

[ایالات متحده]/faɪˈbrɒsɪti/
[بریتانیا]/faɪˈbrɑːsɪti/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن فیبری؛ طبیعت بودن تشکیل شده از فیبرها
شکل‌های واژه

جملات نمونه

the fibrosity of the scar tissue made the surgery more complicated.

فیبروزیته بافت جای جراحی باعث پیچیدگی جراحی شد.

increased fibrosity in the liver is a sign of chronic disease.

افزایش فیبروزیته در کبد نشانه بیماری مزمن است.

the pathologist noted the abnormal fibrosity of the organ.

پاتولوژیست فیبروزیته غیرطبیعی ارگان را یادداشت کرد.

treatment aims to reduce the fibrosity and improve function.

درمان هدف دارد فیبروزیته را کاهش دهد و عملکرد را بهبود بخشد.

the fibrosity varies depending on the stage of the condition.

فیبروزیته بستگی به مرحله بیماری دارد.

medical imaging revealed significant fibrosity in the lungs.

تصویربرداری پزشکی فیبروزیته معنی‌داری در ریه‌ها را نشان داد.

the surgeon assessed the degree of fibrosity before the operation.

جراح درجه فیبروزیته را قبل از عمل ارزیابی کرد.

fibrosity can develop as a complication of long-term inflammation.

فیبروزیته می‌تواند به عنوان یک عارضه از التهاب مزمن توسعه یابد.

the biopsy showed progressive fibrosity of the heart tissue.

بیopsی نشان داد فیبروزیته پیشرفت‌کرده در بافت قلب.

understanding the mechanism of fibrosity is crucial for treatment.

فهم مکانیسم فیبروزیته برای درمان حیاتی است.

excessive fibrosity can lead to organ dysfunction.

فیبروزیته زیاد می‌تواند منجر به نقص عملکرد ارگان شود.

the drug helps prevent further fibrosity and promotes healing.

این دارو کمک می‌کند تا فیبروزیته بیشتر جلوگیری شود و بهبودی را تسریع کند.

researchers are studying new methods to reverse fibrosity.

پژوهشگران روش‌های جدید برای معکوس کردن فیبروزیته را مطالعه می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید