| جمع | figments |
pure figment
ساختگی محض
figment of reality
ساختگی واقعیت
just a figment of the imagination.
فقط یک خیال بافندگی.
a figment of one's imagination
یک خیال بافندگی از ذهن یک فرد.
a figment of the imagination
یک خیال بافندگی
it really was Ross and not a figment of her overheated imagination .
واقعاً رُس بود و نه یک خیال بافندگی از ذهن داغ او.
Doctor, are you suggesting the pain is a figment of my imagination?
دکتر، آیا پیشنهاد می کنید که درد یک خیال بافندگی از ذهن من است؟
The figure vanished as silently as if it had simply been a figment of her imagination.
تصویر به طرز مرموزی ناپدید شد، انگار که صرفاً یک خیال بافندگی از ذهن او بوده است.
pure figment
ساختگی محض
figment of reality
ساختگی واقعیت
just a figment of the imagination.
فقط یک خیال بافندگی.
a figment of one's imagination
یک خیال بافندگی از ذهن یک فرد.
a figment of the imagination
یک خیال بافندگی
it really was Ross and not a figment of her overheated imagination .
واقعاً رُس بود و نه یک خیال بافندگی از ذهن داغ او.
Doctor, are you suggesting the pain is a figment of my imagination?
دکتر، آیا پیشنهاد می کنید که درد یک خیال بافندگی از ذهن من است؟
The figure vanished as silently as if it had simply been a figment of her imagination.
تصویر به طرز مرموزی ناپدید شد، انگار که صرفاً یک خیال بافندگی از ذهن او بوده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید