figment

[ایالات متحده]/ˈfɪɡmənt/
[بریتانیا]/ˈfɪɡmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزی اختراع شده یا تصور شده؛ یک چیز ساختگی
Word Forms
جمعfigments

عبارات و ترکیب‌ها

pure figment

ساختگی محض

figment of reality

ساختگی واقعیت

جملات نمونه

just a figment of the imagination.

فقط یک خیال بافندگی.

a figment of one's imagination

یک خیال بافندگی از ذهن یک فرد.

a figment of the imagination

یک خیال بافندگی

it really was Ross and not a figment of her overheated imagination .

واقعاً رُس بود و نه یک خیال بافندگی از ذهن داغ او.

Doctor, are you suggesting the pain is a figment of my imagination?

دکتر، آیا پیشنهاد می کنید که درد یک خیال بافندگی از ذهن من است؟

The figure vanished as silently as if it had simply been a figment of her imagination.

تصویر به طرز مرموزی ناپدید شد، انگار که صرفاً یک خیال بافندگی از ذهن او بوده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید