figurable data
دادههای قابل تنظیم
figurable model
مدل قابل تنظیم
figurable system
سیستم قابل تنظیم
figurable parameters
پارامترهای قابل تنظیم
figurable process
فرآیند قابل تنظیم
figurable variables
متغیرهای قابل تنظیم
figurable output
خروجی قابل تنظیم
figurable input
ورودی قابل تنظیم
figurable function
تابع قابل تنظیم
figurable solution
راه حل قابل تنظیم
this problem is not easily figurable without additional data.
این مشکل بدون دادههای بیشتر به راحتی قابل درک نیست.
her emotions are often hard to make figurable.
احساسات او اغلب به سختی قابل درک هستند.
he found the math puzzle quite figurable after a few attempts.
او پس از چند تلاش، معماهای ریاضی را نسبتاً قابل درک یافت.
in this context, the rules are not very figurable.
در این زمینه، قوانین خیلی قابل درک نیستند.
she has a knack for making complex ideas more figurable.
او استعداد این را دارد که ایدههای پیچیده را قابل درکتر کند.
the instructions were clear enough to be figurable by everyone.
دستورالعملها به اندازهای واضح بودند که برای همه قابل درک باشند.
with practice, the process became more figurable.
با تمرین، فرآیند قابل درکتر شد.
his explanations made the theory much more figurable.
توضیحات او باعث شد که نظریه بسیار قابل درکتر شود.
they worked together to make the project figurable for the team.
آنها با هم همکاری کردند تا پروژه را برای تیم قابل درک کنند.
after discussing, the plan became more figurable to the group.
پس از بحث، طرح برای گروه قابل درکتر شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید