fingerbreadths

[ایالات متحده]/ˈfɪŋɡəˌbrɛdθ/
[بریتانیا]/ˈfɪŋɡərˌbrɛdθ/

ترجمه

n. یک واحد اندازه‌گیری که تقریباً برابر با ۳/۴ اینچ تا ۱ اینچ در عرض است

عبارات و ترکیب‌ها

fingerbreadth apart

فاصله یک بند انگشت

fingerbreadth wide

به عرض یک بند انگشت

fingerbreadth measurement

اندازه‌گیری با یک بند انگشت

fingerbreadth distance

فاصله یک بند انگشت

fingerbreadth margin

حاشیه یک بند انگشت

fingerbreadth gap

شکاف یک بند انگشت

fingerbreadth length

طول یک بند انگشت

fingerbreadth space

فضای یک بند انگشت

fingerbreadth size

اندازه یک بند انگشت

fingerbreadth section

بخش یک بند انگشت

جملات نمونه

the shelf was adjusted by a fingerbreadth to fit the books.

قفسه به اندازه یک وجب تنظیم شد تا جا برای کتاب‌ها باشد.

he measured the fabric with a fingerbreadth for accuracy.

او پارچه را با یک وجب برای اطمینان اندازه گرفت.

the door was left open just a fingerbreadth.

در فقط به اندازه یک وجب باز رها شد.

she needed the picture frame to be a fingerbreadth wider.

او به قاب عکس نیاز داشت که به اندازه یک وجب بازتر باشد.

the gap between the two boards was only a fingerbreadth.

فاصله بین دو تخته فقط به اندازه یک وجب بود.

he adjusted the lens by a fingerbreadth to improve the focus.

او لنز را به اندازه یک وجب تنظیم کرد تا فوکوس را بهبود بخشد.

the cake was cut with a fingerbreadth of icing on top.

کیک با یک وجب خمیر روی آن برش خورد.

she placed the vase a fingerbreadth from the edge of the table.

او گلدان را در فاصله یک وجب از لبه میز قرار داد.

the painting was hung a fingerbreadth higher than before.

تابلو نقاشی یک وجب بالاتر از قبل آویخته شد.

he left a fingerbreadth of space between the two chairs.

او یک وجب فضای بین دو صندلی رها کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید