fingerplate

[ایالات متحده]/ˈfɪŋəpleɪt/
[بریتانیا]/ˈfɪŋɡərˌpleɪt/

ترجمه

n. یک صفحه روی در یا کشو که می‌توان انگشت را برای کشیدن یا فشار دادن قرار داد؛ یک صفحه محافظ که اغلب بر روی مبلمان یا تجهیزات یافت می‌شود.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

fingerplate design

طراحی صفحه انگشت

fingerplate installation

نصب صفحه انگشت

fingerplate material

جنس صفحه انگشت

fingerplate size

اندازه صفحه انگشت

fingerplate finish

پوشش صفحه انگشت

fingerplate feature

ویژگی صفحه انگشت

fingerplate repair

تعمیرات صفحه انگشت

fingerplate style

سبک صفحه انگشت

fingerplate color

رنگ صفحه انگشت

fingerplate usage

مصرف صفحه انگشت

جملات نمونه

she installed a new fingerplate on the door.

او یک صفحه انگشتی جدید روی در نصب کرد.

the fingerplate was beautifully designed.

صفحه انگشتی به زیبایی طراحی شده بود.

he polished the fingerplate until it shone.

او صفحه انگشتی را تا زمانی که برق بیفتد، صیقل داد.

fingerplates can add a touch of elegance to furniture.

صفحه های انگشتی می توانند کمی از ظرافت را به مبلمان اضافه کنند.

they chose a brass fingerplate for the entrance.

آنها یک صفحه انگشتی برنجی برای ورودی انتخاب کردند.

the fingerplate was scratched after years of use.

پس از سال‌ها استفاده، صفحه انگشتی خراشیده شده بود.

make sure the fingerplate is securely attached.

مطمئن شوید که صفحه انگشتی به طور ایمن متصل شده است.

he customized the fingerplate with his initials.

او صفحه انگشتی را با حروف اول خود سفارشی کرد.

the antique fingerplate added character to the room.

صفحه انگشتی قدیمی، شخصیت خاصی به اتاق بخشید.

she admired the craftsmanship of the fingerplate.

او از مهارت ساخت صفحه انگشتی تحسین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید