fink

[ایالات متحده]/fɪŋk/
[بریتانیا]/fɪŋk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که دیگران را مطلع می‌کند؛ یک موش؛ یک شکستن اعتصاب
vi. به پلیس اطلاع دادن؛ به عنوان یک شکستن اعتصاب عمل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

fink out

بیرون رفتن

fink on

روشن کردن

fink around

جستجو کردن

fink it

فکر کردن

fink for

فکر کردن برای

fink to

به فکر کردن

fink off

خاموش کردن

fink outta

بیرون رفتن از

fink back

به عقب فکر کردن

fink up

فکر کردن

جملات نمونه

he decided to fink on his friends to save himself.

او تصمیم گرفت تا از روی دوستانش به مسئولین اطلاع دهد تا خودش را نجات دهد.

don't fink on me; i trusted you.

در مورد من اطلاعاتی به مسئولین نده؛ به تو اعتماد کردم.

she was afraid someone would fink to the boss.

او می‌ترسید کسی به رئیس اطلاعات دهد.

the informant agreed to fink for a reduced sentence.

اطلاع‌رسان برای کاهش مجازات موافقت کرد که اطلاعاتی بدهد.

it's not right to fink on your colleagues.

نصیح نیست که در مورد همکارانت به مسئولین اطلاعاتی بدهی.

he felt guilty for finking on his partner.

او به خاطر این‌که در مورد شریکش اطلاعاتی داده احساس گناه می‌کرد.

the fink was quickly identified by the group.

اطلاع‌رسان به سرعت توسط گروه شناسایی شد.

she warned him not to fink on their plans.

او به او هشدار داد که در مورد برنامه‌هایشان اطلاعاتی ندهد.

finking on others can lead to distrust.

اطلاع‌رسانی در مورد دیگران می‌تواند منجر به بی‌اعتمادی شود.

he regretted finking on his friend during the investigation.

او پشیمان بود که در طول تحقیقات در مورد دوستش اطلاعاتی داده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید