firestarter

[ایالات متحده]/[ˈfaɪəˌstɑːtə]/
[بریتانیا]/[ˈfaɪərˌstɑːrtər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که آتش می کند، به ویژه برای ارson؛ دستگاهی که برای شروع آتش استفاده می شود، مانند فایروستیل یا مچکن؛ شخصی که فعالیتی مورد جدال یا جذاب را آغاز یا تشویق می کند.
v. شروع آتش کردن؛ آغاز یا تشویق فعالیتی مورد جدال یا جذاب.

عبارات و ترکیب‌ها

a firestarter

کسی که آتش می‌زند

firestarter kit

کیت آتش‌زن

be a firestarter

شمارا آتش‌زن کن

named firestarter

نام‌گذاری شده به عنوان آتش‌زن

firestarter's role

نقش آتش‌زن

potential firestarter

پتانسیل آتش‌زن

firestarter training

آموزش آتش‌زن

experienced firestarter

آتش‌زن با تجربه

firestarter effect

اثر آتش‌زن

young firestarter

آتش‌زن جوان

جملات نمونه

he was a natural firestarter, always initiating new projects.

او یک ایجادکننده طبیعی آتش بود، همیشه پروژه‌های جدید را آغاز می‌کرد.

the activist was a firestarter for change within the organization.

فعال یک ایجادکننده آتش برای تغییر در سازمان بود.

the controversial speech made him a firestarter for debate on social media.

خطبه مورد بحث او او را به یک ایجادکننده آتش برای بحث در رسانه‌های اجتماعی تبدیل کرد.

she's a brilliant firestarter, capable of igniting passion in others.

او یک ایجادکننده آتش با استعداد است که می‌تواند اشتیاق دیگران را روشن کند.

the politician hoped to be a firestarter for economic reform.

سیاستمدار امید داشت که یک ایجادکننده آتش برای اصلاحات اقتصادی باشد.

he's a known firestarter, often stirring up trouble wherever he goes.

او یک ایجادکننده آتش شناخته شده است، که اغلب در هر جایی که می‌رود، مشکلاتی را ایجاد می‌کند.

the company needed a firestarter to revitalize their stagnant brand.

شرکت به یک ایجادکننده آتش نیاز داشت تا برندهای خود را تجدید کند.

the young entrepreneur was a firestarter for innovation in the tech industry.

کارآفرین جوان یک ایجادکننده آتش برای نوآوری در صنعت فناوری بود.

the journalist acted as a firestarter, exposing corruption within the government.

گزارشگر به عنوان یک ایجادکننده آتش عمل کرد، فساد درون دولت را آشکار کرد.

he proved to be a powerful firestarter for the grassroots movement.

او ثابت کرد که یک ایجادکننده آتش قدرتمند برای جنبش اساسی است.

the team needed a firestarter to motivate them during the crucial game.

تیم به یک ایجادکننده آتش نیاز داشت تا در بازی حیاتی آن‌ها را تشویق کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید