five-year-old child
کودک پنج ساله
a five-year-old
کودک پنج ساله
five-year-old boy
پسر پنج ساله
five-year-old girl
دختر پنج ساله
the five-year-old's toy
اسباب بازی کودک پنج ساله
five-year-old playing
کودک پنج ساله در حال بازی
five-year-olds learn
کودکان پنج ساله یاد میگیرند
was a five-year-old
او یک کودک پنج ساله بود
helping a five-year-old
کمک به یک کودک پنج ساله
five-year-old drawing
کودک پنج ساله در حال نقاشی
my five-year-old loves to build elaborate lego castles.
پسر یا دختر پنج ساله من عاشق ساختن قلعههای لگو پیچیده است.
she's a very energetic five-year-old with endless curiosity.
او یک دختر پنج ساله بسیار پرانرژی با کنجکاوی بی پایان است.
the five-year-old started kindergarten last year.
دختر یا پسر پنج ساله سال گذشته تحصیلات خود را در پیشدبستانی آغاز کرد.
he's a sweet five-year-old who always says "please" and "thank you."
او یک پسر پنج ساله مهربان است که همیشه می گوید "لطفا" و "متشکرم".
we bought a new bike for our five-year-old last week.
ما هفته گذشته یک دوچرخه جدید برای دختر یا پسر پنج ساله خود خریدیم.
the five-year-old insisted on helping me bake cookies.
دختر یا پسر پنج ساله اصرار داشت که به من در پختن کوکی کمک کند.
reading bedtime stories is a favorite activity for our five-year-old.
خواندن داستانهای قبل از خواب یک فعالیت مورد علاقه برای دختر یا پسر پنج ساله ما است.
he's a typical five-year-old – full of questions and running around.
او یک دختر یا پسر پنج ساله معمولی است - پر از سوال و دویدن.
the five-year-old drew a picture of their family.
دختر یا پسر پنج ساله تصویری از خانواده خود کشید.
our five-year-old is learning to tie their shoes.
دختر یا پسر پنج ساله ما در حال یادگیری بستن کفش های خود است.
she’s a very imaginative five-year-old, always making up stories.
او یک دختر پنج ساله بسیار با خلاقیت است، همیشه داستان می سازد.
five-year-old child
کودک پنج ساله
a five-year-old
کودک پنج ساله
five-year-old boy
پسر پنج ساله
five-year-old girl
دختر پنج ساله
the five-year-old's toy
اسباب بازی کودک پنج ساله
five-year-old playing
کودک پنج ساله در حال بازی
five-year-olds learn
کودکان پنج ساله یاد میگیرند
was a five-year-old
او یک کودک پنج ساله بود
helping a five-year-old
کمک به یک کودک پنج ساله
five-year-old drawing
کودک پنج ساله در حال نقاشی
my five-year-old loves to build elaborate lego castles.
پسر یا دختر پنج ساله من عاشق ساختن قلعههای لگو پیچیده است.
she's a very energetic five-year-old with endless curiosity.
او یک دختر پنج ساله بسیار پرانرژی با کنجکاوی بی پایان است.
the five-year-old started kindergarten last year.
دختر یا پسر پنج ساله سال گذشته تحصیلات خود را در پیشدبستانی آغاز کرد.
he's a sweet five-year-old who always says "please" and "thank you."
او یک پسر پنج ساله مهربان است که همیشه می گوید "لطفا" و "متشکرم".
we bought a new bike for our five-year-old last week.
ما هفته گذشته یک دوچرخه جدید برای دختر یا پسر پنج ساله خود خریدیم.
the five-year-old insisted on helping me bake cookies.
دختر یا پسر پنج ساله اصرار داشت که به من در پختن کوکی کمک کند.
reading bedtime stories is a favorite activity for our five-year-old.
خواندن داستانهای قبل از خواب یک فعالیت مورد علاقه برای دختر یا پسر پنج ساله ما است.
he's a typical five-year-old – full of questions and running around.
او یک دختر یا پسر پنج ساله معمولی است - پر از سوال و دویدن.
the five-year-old drew a picture of their family.
دختر یا پسر پنج ساله تصویری از خانواده خود کشید.
our five-year-old is learning to tie their shoes.
دختر یا پسر پنج ساله ما در حال یادگیری بستن کفش های خود است.
she’s a very imaginative five-year-old, always making up stories.
او یک دختر پنج ساله بسیار با خلاقیت است، همیشه داستان می سازد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید