flanker

[ایالات متحده]/'flæŋkə/
[بریتانیا]/'flæŋkɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نیروی جانبی، بار جانبی، قلعه جانبی، چیزهایی در هر دو طرف.
Word Forms
جمعflankers

جملات نمونه

he's certainly pulled a flanker on the army.

او قطعاً یک طویله ای در ارتش انجام داده است.

He is a key flanker in the rugby team.

او یک مدافع کناری کلیدی در تیم راگبی است.

The company launched a new marketing campaign with a social media flanker.

شرکت یک کمپین بازاریابی جدید با یک مدافع رسانه های اجتماعی راه اندازی کرد.

The political party appointed a new flanker to handle public relations.

حزب سیاسی یک مدافع جدید را برای رسیدگی به روابط عمومی منصوب کرد.

The team's success was largely due to the strong performance of their flanker.

موفقیت تیم تا حد زیادی به دلیل عملکرد قوی مدافع آنها بود.

She always plays as a flanker in the soccer matches.

او همیشه به عنوان مدافع کناری در مسابقات فوتبال بازی می کند.

The company decided to hire a digital marketing specialist as a flanker to boost online presence.

شرکت تصمیم گرفت یک متخصص بازاریابی دیجیتال را به عنوان یک مدافع برای افزایش حضور آنلاین استخدام کند.

The navy used flankers to protect the main fleet during the battle.

ناوگان از مدافعان برای محافظت از ناوگان اصلی در طول نبرد استفاده کرد.

The team's coach praised the flanker for his excellent defensive skills.

مربی تیم از مدافع به خاطر مهارت های دفاعی عالی او تمجید کرد.

نمونه‌های واقعی

He motioned flankers down to open segments along the side and keep the worm on a straight course as it rolled.

او به نگهبانان دستور داد تا بخش‌های باز در امتداد کنار را باز کنند و کرم را در مسیر مستقیم نگه دارند، زیرا می‌چرخید.

منبع: "Dune" audiobook

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید