flashboards

[ایالات متحده]/ˈflɑːʃbɔːd/
[بریتانیا]/ˈflæʃbɔrd/

ترجمه

n. تخته‌ای که برای کنترل سطح آب در یک سد استفاده می‌شود؛ تخته‌ای که در آب‌کشی استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

flashboard display

صفحه نمایش داشبورد

flashboard indicator

نشانگر داشبورد

flashboard light

نور داشبورد

flashboard panel

پنل داشبورد

flashboard alert

هشدار داشبورد

flashboard signal

سیگنال داشبورد

flashboard system

سیستم داشبورد

flashboard button

دکمه داشبورد

flashboard unit

واحد داشبورد

flashboard feature

ویژگی داشبورد

جملات نمونه

the flashboard displayed the latest announcements.

فلش‌بورد آخرین اعلامیه‌ها را نشان می‌داد.

make sure the flashboard is updated regularly.

مطمئن شوید که فلش‌بورد به طور منظم به‌روزرسانی می‌شود.

he glanced at the flashboard for any important messages.

او به دنبال پیام‌های مهم به سرعت به فلش‌بورد نگاه کرد.

the flashboard was filled with colorful advertisements.

فلش‌بورد پر از تبلیغات رنگارنگ بود.

students often check the flashboard for upcoming events.

دانشجویان اغلب برای اطلاع از رویدادهای آینده، فلش‌بورد را بررسی می‌کنند.

the flashboard needs to be repaired after the storm.

پس از طوفان، فلش‌بورد نیاز به تعمیر دارد.

she took a photo of the flashboard for her records.

او برای سوابق خود از فلش‌بورد عکس گرفت.

the flashboard is a key communication tool in our office.

فلش‌بورد یک ابزار ارتباطی کلیدی در دفتر ما است.

they installed a new flashboard in the lobby.

آنها یک فلش‌بورد جدید در لابی نصب کردند.

check the flashboard daily for updates on the schedule.

به طور روزانه برای اطلاع از به‌روزرسانی برنامه، فلش‌بورد را بررسی کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید