flay alive
فلای زنده
flay the skin
فلای پوست
the captured general was flayed alive.
ژنرال اسیر زنده زنده پوست کنده شد.
she flayed the white skin from the flesh.
او پوست سفید را از گوشت جدا کرد.
Matthew flayed them viciously with a branch.
متیو با شدت و خشونت آنها را با یک شاخه پوست کند.
You cannot flay the same ox twice.
نمیتوانید یک گاو را دو بار پوست بکنید.
The teacher flayed the idle students.
معلم دانشجویان بیکار را مورد انتقاد شدید قرار داد.
one shoulder had been flayed to reveal the muscles.
یک شانه پوستکنده شده بود تا عضلات نمایان شوند.
he flayed the government for not moving fast enough on economic reform.
او دولت را به دلیل عدم پیشرفت کافی در اصلاحات اقتصادی مورد انتقاد قرار داد.
plundering cities and temples and flaying the people with requisitions.
غارت شهرها و معابد و پوست کندن مردم با درخواستها.
He was so angry he nearly flayed his horse alive.
او آنقدر عصبانی بود که نزدیک بود اسب خود را زنده پوست کند.
Ialdabode somehow catches Shuluth the mind flayer flatfooted, and attacks with the attack mode ego whip as a partial action.
ایالدابود به نحوی شولوت، ذهنخون را غافلگیر میکند و با شلاق منمحور در حالت حمله به عنوان یک اقدام جزئی حمله میکند.
There he was condemned to death by the king, and before being beheaded he was flayed alive.
او در آنجا به مرگ محکوم شد و قبل از اعدام، زنده پوستکنده شد.
flay alive
فلای زنده
flay the skin
فلای پوست
the captured general was flayed alive.
ژنرال اسیر زنده زنده پوست کنده شد.
she flayed the white skin from the flesh.
او پوست سفید را از گوشت جدا کرد.
Matthew flayed them viciously with a branch.
متیو با شدت و خشونت آنها را با یک شاخه پوست کند.
You cannot flay the same ox twice.
نمیتوانید یک گاو را دو بار پوست بکنید.
The teacher flayed the idle students.
معلم دانشجویان بیکار را مورد انتقاد شدید قرار داد.
one shoulder had been flayed to reveal the muscles.
یک شانه پوستکنده شده بود تا عضلات نمایان شوند.
he flayed the government for not moving fast enough on economic reform.
او دولت را به دلیل عدم پیشرفت کافی در اصلاحات اقتصادی مورد انتقاد قرار داد.
plundering cities and temples and flaying the people with requisitions.
غارت شهرها و معابد و پوست کندن مردم با درخواستها.
He was so angry he nearly flayed his horse alive.
او آنقدر عصبانی بود که نزدیک بود اسب خود را زنده پوست کند.
Ialdabode somehow catches Shuluth the mind flayer flatfooted, and attacks with the attack mode ego whip as a partial action.
ایالدابود به نحوی شولوت، ذهنخون را غافلگیر میکند و با شلاق منمحور در حالت حمله به عنوان یک اقدام جزئی حمله میکند.
There he was condemned to death by the king, and before being beheaded he was flayed alive.
او در آنجا به مرگ محکوم شد و قبل از اعدام، زنده پوستکنده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید