fleshpot

[ایالات متحده]/ˈflɛʃpɒt/
[بریتانیا]/ˈflɛʃˌpɑt/

ترجمه

n. ظرفی برای پختن گوشت
Word Forms
جمعfleshpots

عبارات و ترکیب‌ها

fleshpot city

شهر لذت‌طلبی

fleshpot of sin

گودال گناه

fleshpot lifestyle

سبک زندگی لذت‌طلبانه

fleshpot entertainment

سرگرمی‌های لذت‌طلبانه

fleshpot paradise

بهشت لذت‌طلبی

fleshpot desire

تمایل لذت‌طلبانه

fleshpot allure

جذابیت لذت‌طلبانه

fleshpot culture

فرهنگ لذت‌طلبی

fleshpot vice

عادات buruk لذت‌طلبانه

fleshpot scene

صحنه لذت‌طلبی

جملات نمونه

the city was known as a fleshpot for its vibrant nightlife.

شهر به خاطر زندگی شبانه پر جنب و جوش خود به عنوان یک محل فساد شناخته می‌شد.

many tourists flock to the fleshpot during the summer.

بسیاری از گردشگران در تابستان به این محل فساد هجوم می‌آورند.

he described the club as a fleshpot filled with temptation.

او باشگاه را به عنوان محلی پر از وسوسه توصیف کرد.

some consider the beach a fleshpot for sunbathers.

برخی افراد ساحل را به عنوان محلی برای آفتاب‌گیران در نظر می‌گیرند.

the novel depicted a fleshpot of excess and indulgence.

در رمان، محلی از تجمل و خودخواهی به تصویر کشیده شده بود.

in the fleshpot of the city, anything goes.

در این محل فساد شهر، همه چیز ممکن است.

she found herself drawn to the fleshpot of fame and fortune.

او خود را به سمت شهرت و ثروت جذب شده دید.

the festival turned the quiet town into a fleshpot.

جشنواره شهر آرام را به محلی فساد تبدیل کرد.

he warned his friends about the dangers of the fleshpot lifestyle.

او به دوستانش در مورد خطرات سبک زندگی این محل فساد هشدار داد.

some people thrive in the fleshpot of the entertainment industry.

برخی از افراد در این محل فساد صنعت سرگرمی شکوفا می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید