righted

[ایالات متحده]/ˈraɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈraɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. اصلاح شده یا درست شده؛ به طور عادلانه رفتار شده؛ سازماندهی یا مرتب شده؛ جبران شده

عبارات و ترکیب‌ها

righted wrongs

اصلاح اشتباهات

righted the ship

کشتی را اصلاح کرد

righted the course

مسیر را اصلاح کرد

righted the balance

تعادل را اصلاح کرد

righted the issue

مشکل را اصلاح کرد

righted the record

رکورد را اصلاح کرد

righted the wrong

اشتباه را اصلاح کرد

righted the situation

شرایط را اصلاح کرد

righted their path

مسیر آنها را اصلاح کرد

righted the mistake

اشتباه را اصلاح کرد

جملات نمونه

the ship was righted after the storm.

کشتی پس از طوفان دوباره سرپا شد.

he righted the overturned chair.

او صندلی واژگون شده را سرپا کرد.

they righted the wrongs of the past.

آنها اشتباهات گذشته را جبران کردند.

she righted the situation with her quick thinking.

او با تفکر سریع، وضعیت را سر و سامان داد.

the team worked hard to right the project.

تیم سخت تلاش کرد تا پروژه را دوباره روی ریل بیاورد.

he finally righted his financial troubles.

او بالاخره مشکلات مالی خود را حل کرد.

after the accident, the car was righted.

پس از حادثه، ماشین دوباره سرپا شد.

she righted her posture while sitting.

او در حالی که می‌نشست، وضعیت بدنی خود را اصلاح کرد.

the organization aims to right the injustices.

سازمان هدف خود را از بین بردن بی‌عدالتی‌ها می‌داند.

he felt relieved when he righted his mistake.

وقتی اشتباهش را جبران کرد، احساس راحتی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید