flitch

[ایالات متحده]/flɪtʃ/
[بریتانیا]/flɪtʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکم خوک درمان شده; تکه‌ای از ماهی حلوا; تخته پشتی; تخته
v. به تخته‌ها برش زدن; به تکه‌های ماهی برش زدن
Word Forms
جمعflitches

عبارات و ترکیب‌ها

flitch cut

برش فلچ

flitch beam

بار فلچ

flitch plate

صفحه فلچ

flitch joint

اتصال فلچ

flitch veneer

روکش فلچ

flitch timber

چوب فلچ

flitch strip

نوار فلچ

flitch wall

دیوار فلچ

flitch design

طراحی فلچ

flitch frame

قاب فلچ

جملات نمونه

the carpenter used a flitch to create a sturdy table.

نجار از یک قطعه چوب (فلچ) برای ساختن یک میز محکم استفاده کرد.

we need to flitch the beams before installation.

ما باید قبل از نصب، قطعات چوبی (فلچ) را تقویت کنیم.

the flitch was carefully selected for its quality.

قطعه چوب (فلچ) با دقت برای کیفیت آن انتخاب شد.

he bought a flitch of wood for his new project.

او یک قطعه چوب (فلچ) برای پروژه جدیدش خرید.

a flitch can improve the strength of the structure.

یک قطعه چوب (فلچ) می‌تواند استحکام سازه را بهبود بخشد.

they decided to flitch the wall for better insulation.

آنها تصمیم گرفتند برای عایق بهتر، دیوار را تقویت کنند.

the design requires a flitch to support the load.

طراحی به یک قطعه چوب (فلچ) برای تحمل بار نیاز دارد.

using a flitch can enhance the durability of furniture.

استفاده از یک قطعه چوب (فلچ) می‌تواند دوام مبلمان را افزایش دهد.

he learned how to flitch timber effectively.

او یاد گرفت که چگونه به طور موثر چوب را تقویت کند.

they installed a flitch plate to reinforce the bridge.

آنها یک صفحه قطعه چوب (فلچ) برای تقویت پل نصب کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید