flounce in anger
عصبی بیرون رفتن
flounce out of the room in anger
با خشم از اتاق خارج شد
flounced petulantly out of the house.
با حالتی عصبی و ناراحت از خانه خارج شد.
She flounced out of the house.
او با ناراحتی از خانه خارج شد.
She flounced out of the room.
او با ناراحتی از اتاق خارج شد.
The children flounced around the room in their costumes.
کودکان با لباسهایشان در اتاق به این طرف و آن طرف میرفتند.
he stood up in a fury and flounced out.
او با خشم بلند شد و از آنجا خارج شد.
with that, she flounced out of the room.
با این حال، او با ناراحتی از اتاق خارج شد.
The horse flounced on the slippery iced path.
اسب روی مسیر یخی و لغزنده به این طرف و آن طرف میرفت.
Mr Williams refused his friend's advice and flounced out of the office.
آقای ویلیامز از مشورت دوستش امتناع کرد و با ناراحتی از دفتر خارج شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید