flouncing

[ایالات متحده]/ˈflaʊn.sɪŋ/
[بریتانیا]/ˈflaʊn.sɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تزئینات یا چینش زینتی روی پارچه؛ اصطلاح جمعی برای چین‌ها یا چینک‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

flouncing dress

لباس پف‌دار

flouncing away

دور شدن با پف

flouncing about

اینجا و آنجا با پف

flouncing movement

حرکت پف‌دار

flouncing style

سبک پف‌دار

flouncing behavior

رفتار پف‌دار

flouncing girl

دختر پف‌دار

flouncing figure

اندام پف‌دار

flouncing motion

حرکت پف‌دار

flouncing exit

خروج با پف

جملات نمونه

she entered the room flouncing her dress.

او وارد اتاق شد و لباسش را با تکبر به حرکت درآورد.

he was flouncing around the stage during the performance.

او در طول اجرا در صحنه با تکبر به حرکت درآمده بود.

after the argument, she left flouncing out the door.

بعد از بحث، او با تکبر از در خارج شد.

the peacock was flouncing its feathers.

طاووس در حال تکبرآمیز کردن پرهای خود بود.

she has a habit of flouncing when she feels ignored.

او عادت دارد وقتی احساس می‌کند نادیده گرفته شده، با تکبر رفتار کند.

he flounced down the hallway in frustration.

او با ناامیدی در راهرو با تکبر به پایین آمد.

the children were flouncing in their new outfits.

کودکان با لباس‌های جدیدشان با تکبر به حرکت درآمده بودند.

she was flouncing with confidence at the party.

او با اعتماد به نفس در مهمانی با تکبر رفتار می‌کرد.

flouncing around the garden, she enjoyed the sunshine.

در حالی که در باغ با تکبر به حرکت درمی‌آمد، از آفتاب لذت برد.

he saw her flouncing at the event and felt intrigued.

او دید که او در این رویداد با تکبر رفتار می‌کند و کنجکاو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید