fluffed up
پف کرده
fluffed pillow
بالش پف کرده
fluffed hair
موهای پف کرده
fluffed cake
کیک پف کرده
fluffed feathers
پرهای پف کرده
fluffed up collar
یقهی پف کرده
fluffed up look
ظاهر پف کرده
fluffed up clouds
ابرهای پف کرده
fluffed up dog
سگ پف کرده
fluffed up cushions
بالشتکهای پف کرده
the pillow was fluffed to perfection.
بالشت بهخوبی و با دقت پفدار شده بود.
she fluffed the feathers in her pillow.
او پرهای بالش خود را پف داد.
he fluffed his hair before going out.
او قبل از بیرون رفتن موهایش را پف داد.
the chef fluffed the rice for better texture.
سرآشپز برنج را برای بافت بهتر پف داد.
the dog’s fur was fluffed after the bath.
پوش موی سگ بعد از حمام پف کرد.
she fluffed the cushions on the sofa.
او کوسنهای روی مبل را پف داد.
the artist fluffed the paintbrush to create texture.
هنرمند قلممو را پف داد تا بافت ایجاد کند.
he fluffed up the presentation with colorful slides.
او ارائه را با اسلایدهای رنگارنگ پف داد.
the cake was fluffed with whipped cream.
کیک با خامه فرم گرفته پف داده شده بود.
after washing, she fluffed her down jacket.
بعد از شستشو، او ژاکت پشمی خود را پف داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید